نعمان یکم

نعمان یکم
پادشاه لخمیان
تصویری از قرن یازدهم؛ نعمان سنمار را از پشت بام کاخ خورنق به پایین پرتاب می‌کند.
سلطنتقرن ۳۹۰–۴۱۸[۱]
پیشینامرؤالقیس دوم
جانشینمنذر بن نعمان
زادهقرن چهارم میلادی
درگذشتهقرن پنجم میلادی
فرزند(ان)منذر بن نعمان
خاندانلخمیان
پدرامرؤالقیس دوم

نعمان یکم با نام اصلی نعمان ابن امرؤالقیس ملقب به أعوَر (به معنای تک‌چشم) و سائح (به معنای رهگذر یا زاهد)، پادشاه اعراب لخمی در بین سال‌های ۳۹۰–۴۱۸ بود.[۲]

نعمان پسر امرؤالقیس دوم بود و پس از وی بر تخت نشست. او بیشتر به خاطر ساخت کاخ‌های باشکوه خورنق و سدیر، در نزدیکی پایتخت خود، یعنی حیره، شناخته می‌شود. این دو کاخ تا مدت‌ها در میان اعراب با عجایب هفتگانه جهان برابری می‌کردند. خورنق به عنوان تفرجگاهی برای یزدگرد یکم، شاه ساسانی ایرانی (حکومت: ۳۹۹–۴۲۰) و پسرش بهرام گور (حکومت: ۴۲۰–۴۳۸)، که دوران کودکی خود را در آنجا گذراند، ساخته شده بود.[۳]

طبق روایات متأخر عرب، نعمان پس از ۲۹ سال سلطنت، از حکومت کناره‌گیری کرد و زاهد شد. همچنین مشهور است که او بین سال‌های ۴۱۳ تا ۴۲۰ به دیدار سمعان ستون‌نشین، زاهد مسیحی، رفته است.[۲][۴][۵] پسرش منذر یکم در بین سال‌های ۴۱۸–۴۵۲ جانشین وی شد. منذر در کمک به بهرام در ادعای تاج و تخت او پس از مرگ یزدگرد و با اقداماتش در جنگ ایران و روم در سال‌های ۴۲۱–۴۲۲، نقش مهمی ایفا کرد.[۲][۶]

نعمان در شاهنامه

در ۸ قطعه از شاهنامه فردوسی، به نعمان اشاره شده است. در شاهنامه چنین آمده که بعد از گذشت ۷ سال از پادشاهی یزدگرد یکم، پسری برای او به دنیا آمد. نام این پسر بهرام بود. یزدگرد تصمیم گرفت دنبال یک معلم و مربی برای پسرش بگردد. برای همین به سرزمین‌های مختلف نامه پیکی فرستاد تا پیام او را منتقل کنند. یکی از کسانی که پیک به او رسید، نعمان و پسرش منذر بود. آن دو همراه با داوطلبان دیگر به بارگاه یزدگرد رفتند تا خود را معرفی کنند.[۷] نهایتاً یزدگرد منذر و نعمان را به عنوان مربی پسرش پذیرفت.[۸]

جستارهای وابسته

منابع

  1. ↑ Shahîd (1986), p. 633
  2. 1 2 3 Shahîd (1986), p. 633
  3. ↑ Bosworth (1999), p. 75
  4. ↑ for details on Nu'man's visit to Symeon, see Shahîd (1989), pp. 161–164
  5. ↑ Bosworth (1999), pp. 80–81
  6. ↑ Bosworth (1999), p. 87
  7. ↑ فردوسی، شاهنامه، پادشاهی یزدگرد بزه‌گر، بخش ۲
  8. ↑ فردوسی، شاهنامه، پادشاهی یزدگرد بزه‌گر، بخش ۳