جنگ ایبری
| جنگ ایبری | |||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از جنگهای ایران و بیزانس | |||||||||
![]() مرز ایران و روم در سدههای چهارم تا هفتم میلادی. ایبریا در بالای نقشه قرار دارد، بین دریای سیاه و دریای خزر) | |||||||||
| |||||||||
| طرفهای درگیر | |||||||||
|
شاهنشاهی ساسانیان لخمیان سابیرها |
امپراتوری بیزانس امپراتوری اکسوم پادشاهی ایبری غسانیان هونها قبیله کنده | ||||||||
| فرماندهان و رهبران | |||||||||
|
قباد یکم پیروز خشایارشا هزارفت باوی مهر مهرویه کنارنگ بارسمانس † بدخش منذر بن نعمان سوم آراتیوس خسرو اول |
ژوستین یکم ژوستینین یکم بلیساریوس سیتاس گریگوری هرموژنس فاراس هرولی جان لیدیایی سونیکاس تزاث یکم لازستان جبله بن حارث چهارم † حارث بن جبله دوروتئوس دومننتیولوس (اسیر) حارث بن کنده †[۲] آیگان سیمّاس آسکان | ||||||||
جنگ ایبری از سال ۵۲۶ تا ۵۳۲ میلادی بین شاهنشاهی ساسانی و امپراتوری بیزانس بر سر پادشاهی ایبری در شرق گرجستان درگرفت. این پادشاهی، در ابتدا دولت وابسته به ساسانیان بود که به بیزانس گروید. تنشها بر سر پرداخت خراج و کنترل مسیرهای تجاری به ویژه ادویه و ابریشم به درگیری انجامید.
ساسانیان در دو نبرد تانوریس و میندوس تا سال ۵۳۰ میلادی برتری خود را حفظ کردند، اما بیزانسیها موفق به بازپسگیری موقعیت خود در نبردهای دارا و ساتالا شدند، در همان موقع متحدان غسانی آنها، لخمیان متحد ساسانی را شکست دادند. پیروزی ساسانیان در کالینیکوم در سال ۵۳۱، جنگ را برای یک سال دیگر ادامه داد تا اینکه دو طرف صلح ابدی را امضا کردند.
پیشزمینه
پس از جنگ آناستازی (۵۰۲–۵۰۶ م)، دو طرف بر سر آتشبسی هفتساله به توافق رسیدند، اما این آتشبس نزدیک به بیست سال دوام آورد. حتی در طول درگیریهای سال ۵۰۵، امپراتور آناستاسیوس یکم کار استحکام بخشی دارا را بهمنزلهٔ پاسخی در برابر شهر قلعهای نصیبین ایران و با هدف آمادگی برای رویاروییای که در پیش بود آغاز کرده بود. در دوران فرمانروایی ژوستین یکم نیز سرمایهگذاری در عملیات استحکاماتسازی دارا افزایش یافت.[۳]
از سوی دیگر، قباد یکم (حکومت ۴۸۸–۵۳۱ م) که سالخورده شده بود و نگران امنیتِ جانشینی پسر محبوبش خسرو یکم بود، پیشنهاد کرد که امپراتور ژوستین یکم او را به فرزندخواندگی بپذیرد؛ اتفاقی که در میان فرمانروایان ایران و روم سابقه داشت و یزدگرد یکم نیز تئودوسیوس را به فرزند خواندگی پذیرفته بود.[۴] پروکوپیوس مینویسد که ژوستین در آغاز به این پیشنهاد خوشبین بود اما پروکلوس، کوایستورِ ژوستین (مشاور ارشد حقوقی امپراتور)، هشدار داد که خسرو ممکن است بعدها این پسرخواندگی را بهانهای برای ادعای امپراتوری روم قرار دهد. از این رو، ژوستین بهجای آن، نوعی فرزندخواندگی تشریفاتی را پیشنهاد کرد و این امر سبب رنجش خسرو شد چرا که قباد خواستار فرزندخواندگی رسمی و کامل برای خسرو بود اقدامی که میتوانست موقعیت سیاسی او را در آینده تقویت کند اما پیشنهاد بیزانس برای نوعی فرزندخواندگی تشریفاتی و کماعتبار به شیوهٔ بربرها از نظر دربار ساسانی تحقیرآمیز تلقی شد که برای شاهزادهای مانند خسرو توهینآمیز بود.[۵]
مسائل مذهبی، تنشها را در سطح منطقهای تشدید میکرد. لازیکا، یک پادشاهی مسیحی که معمولاً با ایرانیان متحد بود، به مسیحیت گروید و وفاداری خود را به رومیها تغییر داد. حتی پادشاه آنها بهطور نمادین امپراتور ژوستین را به عنوان پدرخوانده خود پذیرفت.[۶] این تغییر، سایر پادشاهیهای مسیحی در قفقاز، از جمله پادشاهی ایبری را به فاصلهگیری از ایران ترغیب کرد.
به گزارش پروکوپیوس، قباد یکم کوشید ایبریاییهای مسیحی را به پذیرش دین زرتشتی وادارد. در سال ۵۲۳، آنان به رهبری گورگن، به پیروی از الگوی پادشاهی مسیحی همسایه، لازیکا، علیه ایران دست به شورش زدند.[۷][۸] پروکوپیوس در روایت خود بهطور پیوسته با تمرکز بر زمینههای مذهبی و داشتن دیدگاهی جانبدارانه ایرانیان زرتشتی را خشن و رومیان مسیحی را متمدن نشان میدهد.[۹]
ژوستینین به عنوان بخشی از تحکیم استراتژیک قدرت خود در شرق، استحکامات مرزی را بیش از پیش تقویت کرد، استانهای ارمنی را به امپراتوری ملحق نمود و پادگانهای رومی را در منطقه مستقر ساخت.[۱۰] علاوه بر این، او طوایف عرب طرفدار روم را تحت فرمان طایفه مسیحی غسانی که رهبر آن به عنوان پادشاه منصوب شده بود، متحد کرد و یک منطقهٔ حائل میان قلمروهای روم و ایران ایجاد نمود.[۱۱]
جنگ
درگیریها در نقاطی که قلمرو دو امپراتوری هممرز بود، شدت گرفت و هر دو طرف از طریق تحریک قبایل دیگر، یکدیگر را تحت فشار قرار میدادند. در سال ۵۲۵ میلادی، ناوگان رومی ارتش حبشه را برای فتح یمن حمیری منتقل کرد و در سالهای ۵۲۵–۵۲۶ میلادی، لخمیها، متحدان عرب ایران، به سرزمینهای رومی در حاشیهٔ صحرا یورش بردند و به غارت آن پرداختند. رومیها به دنبال افزایش نفوذ خود در یمن برای محافظت از منافع مسیحیان در آنجا و تسلط بر مسیرهای تجارت ادویه و ابریشم به هند که تحت کنترل ایرانیان بود، بودند.[۱۲]
تا سالهای ۵۲۶–۵۲۷، جنگ آشکاری بین دو امپراتوری در منطقه قفقاز جنوبی و بخش بالایی میانرودان درگرفت.[۱۳] پس از مرگ امپراتور ژوستین یکم در سال ۵۲۷، ژوستینین یکم به تخت امپراتوری نشست. سالهای اولیه جنگ به نفع ایرانیان بود، در سال ۵۲۷ شورشی در ایبری را سرکوب کرده بودند و در همان سال یورش رومیان را دفع کردند؛ نخست در نزدیکی نصیبین و سپس در قلعهٔ تبتا، جایی که رومیان پس از ناکامی اولیه در نصیبین به آنجا عقب نشستند، اما در آنجا نیز شکست خوردند.[۱۴]
در سال ۵۲۸، ایرانیان از ایبری پیشروی کردند و قلعههایی در شرق لازیکا را تصرف نمودند. ژوستینین در تلاش برای جبران کاستیهای آشکار شده توسط این موفقیتهای ایرانیان، ارتشهای شرقی را بازسازماندهی کرد و فرماندهی فرمانده ارشد شرق را به دو بخش تقسیم کرد و یک فرمانده ارشد مخصوص ارمنستان را بر بخش شمالی گماشت.[۱۵] در تابستان در همان سال، رومیان و متحد آنها غسانیان تحت فرماندهی بلیساریوس در نبرد تانوریس و سپس در نبرد میندوس علیه نیروهای ایران شرکت کردند. در نبرد تانوریس، تلاش رومیان برای احداث یک قلعهٔ جدید در نزدیکی دارا با پاسخ ساسانیان مواجه شد، با اینکه رومیان برتری عدد داشتند اما شکست سختی از ایرانیان خوردند. بسیاری از نیروهای رومی و فرماندهانشان کشته یا اسیر شدند و قلعهٔ نیمهتمام توسط ساسانیان تخریب شد. نبرد میندوس بلافاصله پس از تانوریس رخ داد و طی آن نیروهای رومی در یک نبرد کوهستانی شکست خوردند.[۱۶]
در پاسخ به حملات مخرب لخمیها به سوریه از سال ۵۲۸ تا ۵۲۹، ژوستینین شبکهٔ پراکندهٔ حاکمان عرب وابسته به رومیان را تحت رهبری رهبر غسانی، حارث بن جبله، که به مقام Vir gloriosus (عالیترین مقام سناتورهای بیزانس) ارتقا یافته بود، سازماندهی مجدد کرد.[۱۷] چنین اصلاحاتی، رویکرد متمرکزتر ایران را منعکس میکرد، که وابستگان عرب خود را تحت رهبری رهبر لخمی منذر بن نعمان سوم، سازماندهی کرده بود.
در سال ۵۳۰ میلادی، رومیان به فرماندهی بلیساریوس در نبرد دارا سپاه ایران را شکست دادند. در همان زمان سیتاس و دوروتئوس ارتش ایرانی به فرماندهی مهر مهرویه را در نبرد ساتالا شکست دادند. اما در سال ۵۳۱ در نبرد کالینیکوم میان نیروهای بیزانسی و متحدان غسانی آنها به فرماندهی بلیساریوس و سپاه ساسانی و متحدان لخمی آنها به فرماندهی هزارفت با پیروزی ساسانیان به پایان رسید. شکست بیزانسیها، مزایای پیروزی در دارا را از بین برد و ابتکار عمل را بار دیگر به ایرانیان داد.[۱۸] در عین حال تلفات سنگینی به نیروهای ایرانی وارد شد و نیروهای بیزانس نیز تضعیف شدند و توان عملیاتی آنها برای مدتی محدود گردید، بنابراین توزان قدرت در منطقه در تعادل نسبی باقی ماند. پس از شکست در کالینیکوم، کمیسیونی برای بررسی وضعیت تشکیل شد و بلیساریوس از سمت خود برکنار گردید.[۱۹] هزارفت، فرمانده ایرانیان در کالینیکوم، نیز به دلیل ناکامی در تصرف قلعهای مهم، از سمتهای خود برکنار شد.
آتشبس موقت
فرستاده ژوستینین، هرموژنس، برای از سرگیری مذاکرات به دیدار شاه ایران، قباد رفت، اما موفقیتی کسب نکرد.[۲۰] ژوستینین تلاش کرد تا با آکسومیتهای حبشه و حمیریهای یمن علیه ایرانیان اتحاد تشکیل دهد، اما پیشنهاد اتحاد او ناکام ماند.[۲۱] ایرانیان محاصره سیلوان آغاز کردند، اما با مرگ قباد در سال ۵۳۱ میلادی پس مدت کوتاهی، آن را رها نمودند.
در بهار سال ۵۳۲، پس از آنکه خسرو یکم به تخت نشست، ناچار شد به مشکلات داخلی رسیدگی کند و این زمینهٔ پیشرفت مذاکرات صلح را فراهم کرد.[۲۲] ژوستینین نیز خواهان پایان زود هنگام جنگ بود و بیثباتی دودمانی در آفریقای وندالی و ایتالیای اوستروگوت را دلیلی میدید تا نیروهای رومی را از جبههٔ شرق به مدیترانهٔ غربی منتقل کند.[۲۳] مذاکرات با توافق صلح ابدی به پایان رسید که براساس آن تمام سرزمینهایی که دو طرف طی جنگ تصرف کرده بودند بازگردانده شد و دوکس نیروهای شرقی از دارا به کنستانتیا منتقل گردید.[۲۴] با این حال، بیزانسیها متعهد شدند خراجی برابر با ۵۰۰۰ کیلوگرم طلا به ساسانیان بپردازند.
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ (Barker 1966، ص. 118).
- ↑ "SASANIAN DYNASTY – Encyclopaedia Iranica". www.iranicaonline.org. Retrieved 25 February 2020.
- ↑ Sarris, Justinian: Emperor, Soldier, Saint, 2023, p.98
- ↑ (Greatrex و Lieu 2002، صص. 81–82).
- ↑ Procopius, Wars, 1.11.22–30
- ↑ John Malalas, Chronicle, 17.9
- ↑ Borgeraze, A. (2012). "Revolt of Gourgen". Georgia (به گرجی). Vol. II. Tbilisi. pp. 211–212.
- ↑ (Greatrex و Lieu 2002، ص. 82).
- ↑ Frendo, David (1997). "The Religious Factor in Byzantine-Iranian Relations". Bulletin of the Asia Institute. 11: 105–122. JSTOR 24049116.
- ↑ Sarris, Justinian: Emperor, Soldier, Saint, 2023, p. 100
- ↑ Procopius, Wars, 1.17.
- ↑ Magill, Frank N. (2012). The Middle Ages: Dictionary of World Biography (به انگلیسی). Routledge. p. 560b. ISBN 978-1-136-59313-0.
- ↑ (Greatrex و Lieu 2002، ص. 84).
- ↑ (Greatrex و Lieu 2002، ص. 85).
- ↑ (Greatrex و Lieu 2002، ص. 83).
- ↑ (Greatrex و Lieu 2002، ص. 85-86).
- ↑ Greg Fisher, Rome, Persia, and Arabia: shaping the Middle East from Pompey to Muhammad, 2019, London, pp. 114–115
- ↑ Hughes, Ian (2009). Belisarius: The Last Roman General (به انگلیسی). Pen and Sword. pp. 55–59. ISBN 978-1-84468-941-5.
- ↑ (Greatrex و Lieu 2002، ص. 93).
- ↑ (Greatrex و Lieu 2002، ص. 93).
- ↑ Smith, Sidney (1954). "Events in Arabia in the 6th Century A.D.". Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London. 16 (3): 425–468. doi:10.1017/S0041977X00086791. JSTOR 608617.
- ↑ (Greatrex و Lieu 2002، صص. 96–97)
- ↑ Peter Sarris, Empires of faith: the fall of Rome to the rise of Islam 500–700, 2006, Oxford, p.145
- ↑ (Greatrex و Lieu 2002، ص. 96)
منابع
- Barker, John W. (1966). Justinian and the Later Roman Empire. Madison: University of Wisconsin Press. ISBN 978-0-299-03944-8.
- Greatrex, Geoffrey; Lieu, Samuel N. C. (2002). "Justinian's First Persian War and the Eternal Peace". The Roman Eastern Frontier and the Persian Wars (Part II, 363–630 AD). New York and London: Routledge. pp. 82–97. ISBN 978-0-415-14687-6.
- Fisher, Greg (2019). Rome, Persia, and Arabia: shaping the Middle East from Pompey to Muhammad. London: Routledge. ISBN 978-0-429-35648-3.
- Hughes, Ian (2009). Belisarius: The Last Roman General. South Yorkshire: Pen & Sword Military. ISBN 978-1-84415-833-1.
- Neusner, Jacob (1970). A History of the Jews in Babylonia, Part 5. Later Sasanian Times. Brill. ISBN 978-90-04-50893-4.
- Sarris, Peter (2011). Empires of Faith: The Fall of Rome to the Rise of Islam, 500–700. Oxford: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-162002-7.
