ماجرای تورنسل

ماجرای تورنسل
(L'Affaire Tournesol)
جلد نخستین انتشار ماجرای تورنسل در ایران توسط انتشارات یونیورسال
تاریخ۱۹۵۶
سریماجراهای تن‌تن و میلو
ناشرکسترمن
گروه سازنده
خالقهرژه
نسخهٔ اصلی
منتشرشده درمجلهٔ تن‌تن
تاریخ انتشار۲۲ دسامبر ۱۹۵۴ – ۲۲ فوریهٔ ۱۹۵۶
زبانفرانسوی
ترجمه
ناشر ترجمهمثوئن
تاریخ ترجمه۱۹۶۰
مترجم
  • لزلی لانزدیل-کوپر
  • مایکل ترنر
گاه‌نگاری
بعد ازروی ماه قدم گذاشتیم (۱۹۵۴)
قبل ازانبار زغال‌سنگ (۱۹۵۸)

ماجرای تورنسل (فرانسوی: L'Affaire Tournesol‎) هجدهمین جلد از ماجراهای تن‌تن و میلو، مجموعهٔ کمیک ساختهٔ کارتونیست بلژیکی هرژه است. این داستان از دسامبر ۱۹۵۴ تا فوریه ۱۹۵۶ به‌صورت هفتگی در مجلهٔ تن‌تن بلژیک منتشر می‌شد و سپس در سال ۱۹۵۶ توسط کسترمن در یک جلد منتشر شد. داستان دربارهٔ تلاش‌های گزارشگر جوان، تن‌تن، سگش میلو، و دوستش کاپیتان هادوک برای نجات دوستشان پروفسور تورنسل است؛ کسی که دستگاهی ساخته که قادر است با امواج صوتی اشیا را نابود کند و اکنون کشورهای رقیب اروپایی، بوردوری و سیلداوی در پی ربودن او هستند.

همانند داستان پیشین، روی ماه قدم گذاشتیم، ماجرای تورنسل با کمک گروه هنرمندان هرژه در استودیو هرژه خلق شد. این داستان بازتاب‌دهندهٔ تنش‌های جنگ سردی بود که اروپا در دههٔ ۱۹۵۰ تجربه می‌کرد و سه شخصیت تازه را نیز وارد مجموعه کرد: سرافین لامپیون، آقای سانزو و سرهنگ اسپونز. هرژه پس از این داستان، انبار زغال‌سنگ را ادامه داد و مجموعهٔ تن‌تن در کل به بخشی تعیین‌کننده از سنت کامیکس فرانسوی-بلژیکی تبدیل شد. ماجرای تورنسل از نظر منتقدان استقبال گسترده‌ای دریافت کرد و بسیاری آن را یکی از بهترین ماجراهای تن‌تن و میلو توصیف کرده‌اند. این داستان برای مجموعهٔ پویانمایی ماجراهای تن‌تن اثر هرژه (۱۹۵۷)، مجموعهٔ پویانمایی ماجراهای تن‌تن محصول ایلیپسنیم/نلوانا (۱۹۹۱)، و همچنین نمایش رادیویی بی‌بی‌سی ۵ در سال‌های ۱۹۹۲–۱۹۹۳ اقتباس شده است.

خلاصه داستان

در جریان یک توفان تندری، اشیای شیشه‌ای و چینی‌ها در کاخ مولینسار به‌طرزی غیرقابل‌توضیح شکسته و خُرد می‌شوند. فروشندهٔ بیمه، سرافین لامپیون، برای پناه گرفتن به خانه می‌آید و کاپیتان هادوک را کلافه می‌کند. در محوطهٔ کاخ صدای شلیک گلوله شنیده می‌شود و تن‌تن و هادوک مردی بیهوش با لهجه‌ای خارجی را پیدا می‌کنند که کمی بعد همراه با همدستش ناپدید می‌شود. صبح روز بعد، پروفسور تورنسل برای شرکت در کنفرانسی دربارهٔ فیزیک هسته‌ای رهسپار ژنو می‌شود. تن‌تن و هادوک از فرصت استفاده کرده و آزمایشگاه تورنسل را بررسی می‌کنند و درمی‌یابند که آزمایش‌های او دلیل خرد شدن شیشه‌ها در شب گذشته بوده است. هنگام جست‌وجو، یک غریبهٔ نقاب‌دار به آنها حمله می‌کند و سپس می‌گریزد. هنگام فرار، میلو تکه‌ای از کت او را با دندان می‌کند و باعث بیرون افتادن یک پاکت سیگار می‌شود. روی پاکت عبارت «هتل کورناوَن، ژنو» نوشته شده بود؛ همان هتلی که تورنسل اقامت دارد. تن‌تن بیم آن دارد که تورنسل در خطر باشد. تن‌تن، هادوک و میلو راهی ژنو می‌شوند. در ژنو می‌فهمند که تورنسل برای دیدار با پروفسور آلفردو توپولینو، کارشناس فراصوت، به نیون رفته است. تن‌تن و کاپیتان با تاکسی به آنجا می‌رود، اما دو مرد در خودرویی دیگر به آنها حمله کرده و با پیچیدن جلوی تاکسی، آنها را به دریاچه ژنو واژگون می‌کند. تن‌تن، هادوک و میلو جان سالم به‌در می‌برند و راهی نیون می‌شوند، جایی که توپولینو را دست و دهان بسته، در زیرزمینش پیدا می‌کنند. وقتی تن‌تن مشغول پرس‌وجو و گفتگو با پروفسور است، خانه منفجر می‌شود، اما همه زنده می‌مانند.[۱]

تن‌تن و هادوک با کارآگاهان دوپونت و دوپونط ملاقات می‌کنند که فاش می‌کنند مرد حاضر در مولینسار، اهل سیلداوی بوده است. تن‌تن حدس می‌زند که تورنسل دستگاهی فراصوتی اختراع کرده که می‌تواند به‌عنوان یک سلاح کشتار جمعی به کار رود و اکنون مأموران اطلاعاتی هر دور کشو بوردوری و سیلداوی در پی تصاحب آن هستند. با ظن اینکه جاسوسان بوردوری تورنسل را ربوده و در سفارت خود در رول نگه می‌دارند، تن‌تن و هادوک برای نجات او اقدام می‌کنند. در جریان تلاش آنها، میان مأموران سیلداوی و بوردوری درگیری درمی‌گیرد و تن‌تن نقش بر زمین می‌شود و تورنسل نیز توسط مأموران سیلداوی اسیر شده و آنها با هواپیما به کشور خود می‌گریزند. صبح روز بعد، تن‌تن و هادوک باخبر می‌شوند که هواگرد جنگنده بوردوری هواپیمای سیلداوی را وادار به فرود کرده و تورنسل را دوباره به اسارت گرفته است؛ اکنون او در بوردوری نگه‌داری می‌شود. آنها به پایتخت بوردوریا، زوهود، سفر می‌کنند تا او را نجات دهند.[۲]

در شهر، مأموران پلیس مخفی بوردوری ــ که به دستور رئیس پلیس، سرهنگ اسپونز، مأمور مراقبت از آن دو هستند ــ آنها را تا هتل‌شان همراهی می‌کنند. تن‌تن و هادوک که آگاه‌اند تحت نظرند، از هتل می‌گریزند و در اپراخانه پنهان می‌شوند؛ جایی که بیانکا کاستافیوره مشغول اجرای اپراست. وقتی پلیس برای جست‌وجوی آنها می‌آید، این دو در کمد لباس کاستافیوره مخفی می‌شوند. هنگامی که سرهنگ اسپونز برای دیدار با کاستافیوره وارد رختکن می‌شود، تن‌تن موفق می‌شود از جیب پالتوی او مدارکی بدزدد که آزادی تورنسل از قلعهٔ باخین را تضمین می‌کند. پس از آنکه خود را به‌جای مقام‌هایی از صلیب سرخ جا می‌زنند، تن‌تن و هادوک می‌توانند تورنسل را از زندان آزاد کنند. هنگام فرار، خودرو از جاده منحرف می‌شود، اما آنها موفق می‌شوند یک تانک را به‌زور بگیرند و با خوش شانسی از مرز عبور کنند.

در قسمت اشیای پیدا شده، تورنسل که نفس راحتی می‌کشد، چتر سیاه خود را که همراه میلو و تن‌تن و هادوک به آنجا رسیده، پس می‌گیرد. در همین حین مشخص می‌شود که سرافین لامپیون خانواده‌اش را به کاخ مولینسار، منتقل کرده است. در همین حال، تورنسل آشکار می‌کند که نقشه‌های دستگاه فراصوت را همراه خود به ژنو نبرده، بلکه از ابتدا در خانه جا گذاشته بوده است؛ او اعلام می‌کند قصد دارد نقشه‌ها را نابود کند تا نتوان از آنها برای ساخت یک سلاح استفاده کرد.[۳] هادوک پیپ خود را برای کشیدن روشن می‌کند، اما تورنسل از آن برای سوزاندن نقشه‌ها استفاده می‌کند. انفجار خشم هادوک از اینکه نقشه‌ها عملاً در برابر چشمانش دود می‌شوند، باعث می‌شود تورنسل کم‌شنوا تصور کند که هادوک آبله‌مرغان گرفته است؛ تورنسل این موضوع را به لامپیون اطلاع می‌دهد و او نیز خانواده‌اش را از مولینسار خارج می‌کند تا از یک بیماری واگیر دور بمانند.

تاریخچه

پس‌زمینه

یک تانک شوروی که در انقلاب مجارستان ۱۹۵۶ منهدم شد؛ یکی از لحظات محوری جنگ سرد.

ماجرای تورنسل که بازتابی از تنش‌های دوران جنگ سرد بود، در زمانی منتشر شد که داستان‌های جاسوسی در فرانسه و بلژیک محبوب بودند.[۴][۵] ماجرای تورنسل بازگشت به قالب تک‌جلدی بود که برای بقیهٔ ماجراهای تن‌تن و میلو ادامه یافت.[۶] انتشار این جلد در مجلهٔ تن‌تن از دسامبر ۱۹۵۴ آغاز شد.[۶] هرژه پیش از کار روی کتاب، طرح‌هایی با مداد می‌کشید؛ سپس نقاشی‌ها و متن را با جوهر بازپردازی می‌کرد. با توسعهٔ استودیوهای خود، استودیو هرژه، او بهترین طرح را از میان نسخه‌های مختلف انتخاب کرده و آن را روی صفحه‌ای که در حال خلقش بود منتقل می‌کرد.[۶]

در ماجرای تورنسل، هرژه سرافین لامپیون، فروشندهٔ بیمهٔ بلژیکی را معرفی کرد که در همهٔ ماجراجویی‌های بعدی ظاهر شد به‌جز تن‌تن در تبت.[۷] لامپیون قرار بود «نماد آدم فضول و آزاردهنده» باشد که با اذیت‌های مکرر خود کاپیتان هادوک را کلافه کرده و خود را به اقامتگاه کاخ مولینسار دعوت می‌کند.[۸] برای نام او، «سرافین لامپیون» در نسخهٔ فرانسوی، هرژه ابتدا «کرامپون» را انتخاب کرده بود که از اصطلاح فرانسوی «!Quel crampon» (به‌معنی: «چه زالوئی!») گرفته شده بود، اما در نهایت نام ملایم‌تر و کمتر صریحِ «لامپیون» را ترجیح داد.[۹] شرکت بیمهٔ لامپیون اَسورانس مانداس نام داشت که در ترجمهٔ انگلیسی به «شرکت بیمهٔ راک باتم» تبدیل شد.[۱۰]

در این کتاب همچنین آقای سانزو، قصاب («سانزو» برگرفته از عبارت فرانسوی sans os به‌معنی «بی‌استخوان» است)[۱۱] و سرهنگ اسپونز، رئیس پلیس مخفی بوردوری معرفی شدند؛ نام او از واژه‌ای در گویش بروکسلی برای «اسفنج» (éponge در فرانسوی) گرفته شده است.[۱۲] هرژه از برادرش، «پل رِمی»، به‌عنوان الگوی شخصیت سرهنگ اسپونز استفاده کرد، هرچند تصویر فیلم‌ساز اتریشی-آمریکایی اریش فون اشتروهایم نیز بر او تأثیر گذاشته بود.[۱۲]

تأثیرها

هتل کورناوَن، جایی که تورنسل پیش از رفتن برای ملاقات با پروفسور توپولینو در آن اقامت داشت.

یکی از تأثیرهای مهم بر طرح داستان ماجرای تورنسل مقاله‌ای بود که هرژه در شمارهٔ فوریهٔ ۱۹۵۴ هفته‌نامهٔ بلژیکی «لا فاس آمان» خوانده بود؛ گزارش شده بود که در مسیر جاده‌ای از پورتسموث تا لندن در جنوب انگلستان چندین مورد پیش آمده که شیشهٔ جلوی خودروها ناگهان بی‌هیچ دلیلی خرد شده‌اند؛ نویسندهٔ مقاله پیشنهاد کرده بود که شاید این اتفاق‌ها ناشی از آزمایش‌هایی در یک مرکز محرمانهٔ نزدیک بوده باشد.[۱۳] برای گسترش بیشتر این خط داستانی، هرژه با پروفسور آرمان دلسم، اخترفیزیک‌دان اهل لیژ مشورت کرد.[۱۴]

هرژه در بازآفرینی سوئیس از تکرار کلیشه‌های ملی پرهیز کرد و به‌جای آن به‌دنبال سطح بالایی از واقع‌گرایی بود.[۱۵] او از ژان دوپون، سردبیر لکو ایلوستره — مجله‌ای که ماجراهای تن‌تن در سوئیس در آن منتشر می‌شد — خواست تا اسنادی دربارهٔ راه‌آهن سوئیس برایش بفرستد تا بتواند از آن‌ها نقاشی کند.[۱۶] همچنین از دوست سوئیسی‌اش، شارلی فورنورا، خواست یک بطری شراب وله برایش بفرستد تا باز هم به‌عنوان مدل از آن استفاده کند.[۱۶] هرژه پس از آن شخصاً به سوئیس سفر کرد تا طرح‌های دقیقی از مناظر اطراف ژنو تهیه کند و آن‌ها را در داستان بگنجاند؛ از جمله فرودگاه بین‌المللی ژنو، ایستگاه راه‌آهن ژنو-کورناوَن، و هتل کورناوَن،[الف] همچنین مسیر جاده‌ای از سِروَن و خانهٔ پروفسور آلفردو توپولینو در نیون.[۱۹] با وجود این واقع‌گرایی، چند خطای جزئی نیز در بازنمایی ژنو توسط هرژه دیده می‌شود.[۲۰]

پرچم خیالی خلق شده برای دیکتاتوری «پلکسی گلدز»

بازنمایی هرژه از بوردوری بر پایهٔ کشورهای بلوک شرق بود.[۵] نیروی پلیس آن‌ها بر اساس کاگ‌ب شوروی شکل گرفته بود.[۵] هرژه رهبر سیاسی بوردوری را «مارشال پلکسی گلدز» نامید، یک بازی زبانی با نام پِلکسی‌گلاس، اگرچه مترجمان انگلیسی نام او را به «کوروی-تاش» تغییر دادند (به معنی «سبیل انحنادار»)، اشاره‌ای به این‌که سبیل خمیدهٔ رهبر — که از سبیل ژوزف استالین الهام گرفته شده بود — یک نماد برجسته در بوردوری بود.[۲۱] تمام مبلمان ساختمان فرماندهی پلیس بوردوری، الهامی از مبلمان موجود در استودیو هرژه بود.[۲۲]

ایدهٔ یک سلاح صوتی، ایده‌ای بود که دانشمندان آلمانی تحت کنترل آلبرت اشپر در جنگ جهانی دوم بدون موفقیت دنبال کرده بودند.[۲۳] کتابی که تن‌تن در خانهٔ پروفسور توپولینو بررسی می‌کند، پژوهش‌های آلمانی‌ها در جنگ جهانی دوم اثر لسلی ای. سایمون — سرلشکر بازنشستهٔ ارتش ایالات متحده — واقعاً وجود داشته و در سال ۱۹۴۷ منتشر شده بود. هرژه در تصاویر خود، عنوان انگلیسی این کتاب را بدون ترجمه‌کردن به فرانسوی حفظ کرد، اگرچه طرح جلد را طوری تغییر داد که یک صلیب شکستهٔ برجسته از آن حذف شود.[۲۴] گنجاندن این کتاب یکی از معدود موارد اشاره به جنگ جهانی دوم در ماجراهای تن‌تن است.[۵] عکس سلاح صوتی نیز واقعی است.[۲۵]

تصمیم هرژه برای انتخاب نام «توپولینو» اشاره‌ای بود به والت دیزنی، زیرا شخصیت میکی ماوس در زبان ایتالیایی «توپولینو» نامیده می‌شود.[۲۶] هرژه همچنین اشاره‌ای به دوست و همکارش، خوانندهٔ پیشین اپرا، ادگار پ. یاکوبس، در داستان گنجاند و نام «یاکوبینی» را در فهرست اجراکنندگان اپرا در کنار کاستافیوره افزود.[۲۷] او یک نقش کوتاه از خودش نیز به‌عنوان خبرنگار در داستان قرار داد.[۲۷]

انتشار

ماجرای تورنسل نخستین‌بار در نسخهٔ کریسمس مجلهٔ تن‌تن در ۲۲ دسامبر ۱۹۵۴ به‌صورت دنباله‌دار آغاز شد و انتشار آن در صفحات همان مجله تا ۲۲ فوریهٔ ۱۹۵۶ ادامه یافت.[۲۸] این نخستین جلد از ماجراهای تن‌تن بود که پس از گنج‌های راکام (۱۹۴۴) بدون وقفه به‌صورت دنباله‌دار منتشر می‌شد.[۲۹] انتشار دنباله‌دار آن در نسخهٔ فرانسوی مجلهٔ تن‌تن از فوریهٔ ۱۹۵۵ آغاز شد.[۷] این داستان سپس در سال ۱۹۵۶ به‌صورت تک‌جلدی با عنوان ماجرای تورنسل توسط انتشارات کسترمن منتشر شد.[۷] برای این جلد، هرژه طرحی برای جلد کتاب آماده کرده بود؛ در ابتدا فقط تن‌تن و هادوک را نشان می‌داد که تورنسل را از سربازان بوردوریایی پنهان می‌کنند، اما بعداً برای ایجاد جلوه‌ای دراماتیک، شیشهٔ زرد خردشده‌ای را در لبه‌های تصویر اضافه کرد.[۱۸]

تحلیل انتقادی

زندگی‌نامه‌نویس هرژه، بنوآ پیترس، ماجرای تورنسل را «شاهکار هرژه» توصیف کرده است.[۳۰]

هری تامسون معتقد بود که با وجود آن‌که پایان داستان تا حدی نارضایت‌بخش و عجولانه است، این کتاب همچنان «احتمالاً بهترینِ تمام کتاب‌های تن‌تن» باقی می‌ماند.[۱۵] زندگی‌نامه‌نویس بنوآ پیترس نیز موافق بود و آن را «شاهکار هرژه» و «شاهکاری در کمیک‌استریپ کلاسیک» توصیف کرد.[۳۰] او در جای دیگری نیز این کتاب را «یکی از درخشان‌ترین آثار او» خواند و سرافین لامپیون را «آخرین شخصیت بزرگ در ماجراهای تن‌تن» نامید.[۳۱] پیترس افزود که داستان «فضای یک رمان جاسوسی درخور جان باکن یا اریک امبلر» را دارد.[۳۲] به‌طور مشابه، فار ماجرای تورنسل را «یکی از بهترین آفریده‌های هرژه» توصیف کرد.[۶] زندگی‌نامه‌نویس پیر آسولین اظهار داشت که «تصاویر و سناریو زنده و غنی‌اند؛ رشتهٔ داستان از آغاز تا پایان حفظ می‌شود».[۳۳]

ژان مارک لوفیسیه و رندی لوفیسیه بیان کردند که معرفی واگ و کاتس قصاب «یک نقطهٔ عطف دیگر در مجموعه» بود و شخصیت‌پردازی واگ را «طنز اجتماعی گزنده و موفق» ستودند.[۳۴] آن‌ها از حضور سیلدِویا به‌عنوان دشمن در داستان انتقاد کردند و گفتند تلاش سیلدویایی‌ها برای ربودن تورنسل «باورپذیری را تحت فشار می‌گذارد»، زیرا آن‌ها در دوگانهٔ پیشین — هدف کره ماه (۱۹۵۳) و روی ماه قدم گذاشتیم (۱۹۵۴) — و نیز در عصای اسرارآمیز (۱۹۳۹)، متحدان تن‌تن و تورنسل بوده‌اند.[۵] لوفیسیه‌ها احساس کردند که «طرح داستان تا حدی به‌زور در جهان آشنا جا داده شده» و «به‌نظر می‌رسد که دل هرژه چندان با بخش‌های اکشن داستان نبوده است» و در نهایت سه ستاره از پنج ستاره به آن دادند.[۳۵]

در مطالعهٔ روانکاوانهٔ خود دربارهٔ ماجراهای تن‌تن، منتقد ادبی ژان-ماری آپوستولیدس اعلام کرد که ماجرای تورنسل آغاز دورهٔ سوم و نهایی این مجموعه است؛ دوره‌ای که از نظر او با تصویری از جهانی اداره‌شده با «زدوبند» مشخص می‌شود و در آن «کارآگاهی بر هرگونه جستجوی رازآمیز برتری می‌یابد».[۳۶] آپوستولیدس ماجرای تورنسل را «هم پیروزی و هم شکست تورنسل» دانست.[۳۷] او معتقد بود که اگرچه تورنسل در دوگانهٔ پیشین شخصیتی «بی‌طرف» یافته بود، در اینجا از طریق ساخت یک سلاح فراصوت و تهدیدی که برای آرامش کاخ مولینسار و نیز صلح جهانی ایجاد می‌کند، به «مادر بد» تبدیل شده است.[۳۸] او صحنهٔ پایان داستان را که تورنسل نقشه‌های دستگاه فراصوتی خود را می‌سوزاند، «اخته‌سازی نمادین» توصیف کرد که اجازه می‌دهد شخصیت او به «پدر اُدیپی که پسران [تن‌تن و هادوک] می‌توانند با او رقابت کنند» تبدیل شود و بدین ترتیب «سلسله‌مراتب خانوادگی» مجموعه تثبیت شود.[۳۹]

منتقد ادبی تام مک‌کارتی باور داشت که ماجرای تورنسل به‌خوبی نشان می‌دهد که تن‌تن دیگر سیاسی نیست، برخلاف آثار آغازین مانند تن‌تن در شوروی (۱۹۳۰) و تن‌تن در کنگو (۱۹۳۱)؛ در عوض، تن‌تن برای نجات تورنسل به بوردوری سفر می‌کند، «نه برای مبارزه با یا افشای تمامیت‌خواهی.»[۴۰] تورنسل به «نابغه‌ای در معرض فساد» تبدیل می‌شود و نقش او «رویارویی یا وجهِ دیگر نقشی است که در کتاب‌های ماه داشت.»[۴۱] هنگامی که تن‌تن و هادوک به بوردوری می‌رسند، «با آن‌ها همچون مهمانان افتخاری رفتار می‌شود اما در واقع زندانیان حکومت پلیسی هستند»؛ عکس وضعیت موجود در گل آبی که در آن تن‌تن خود را زندانی می‌پندارد اما در واقع مهمان است.[۴۲] مانند خرچنگ پنجه‌طلایی (۱۹۴۱)، ماجرای تورنسل نیز «یک ردّ طولانی دخانیات» است که در آن سیگار سرنخ‌های داستان را شکل می‌دهد.[۴۳] دربارهٔ صحنهٔ اُپرا که در آن تن‌تن و هادوک مخفیانه سرهنگ اسپونز و کاستافیوره را زیر نظر دارند، او آن را با صحنه‌ای از فیلم مخمل آبی (۱۹۸۶) دیوید لینچ مقایسه کرد که جفری بومونت در آن فعالیت‌های جنسی دوروتی ولنز و فرنک بوث را زیر نظر می‌گیرد.[۴۴]

اقتباس‌ها

در سال ۱۹۵۷، شرکت انیمیشن‌سازی بل‌ویزیون مجموعه‌ای از اقتباس‌های رنگی را بر اساس کمیک‌های اصلی هرژه تولید کرد و هشت ماجرا از ماجراهای تن‌تن را در قالب مجموعه‌ای با نام ماجراهای تن‌تن اثر هرژه در قسمت‌های روزانهٔ پنج‌دقیقه‌ای اقتباس کرد. ماجرای تورنسل (با نام جدید پروندهٔ تورنسل) هشتمین داستان در مجموعهٔ دوم بود که به کارگردانی ری گوسنز و به نویسندگی گرگ — کارتونیست مشهور، که در سال‌های بعد سردبیر مجلهٔ تن‌تن شد — ساخته شد.[۴۵]

در سال ۱۹۹۱، همکاری میان استودیوی فرانسوی ایلیپسنیم و شرکت انیمیشن کانادایی نلوانا منجر به اقتباس ۲۱ ماجرا در قالب مجموعه‌ای از قسمت‌های ۲۲ دقیقه‌ای شد. ماجرای تورنسل شانزدهمین و هفدهمین قسمت از مجموعهٔ تلویزیونی ماجراهای تن‌تن بود. در این اقتباس، تنها بوردوری به‌عنوان کشور دشمن حضور دارد و هیچ اشاره‌ای به سیلداوی نشده است. این مجموعه به کارگردانی استفان برناسکونی ساخته شد و به‌دلیل «وفاداری کلی» تحسین شده است، تا آنجا که برخی ترکیب‌بندی‌ها مستقیماً از قاب‌های کمیک اصلی برداشته شده‌اند.[۴۶]

منابع

یادداشت‌ها

  1. ↑ اتاقی در هتل کورناوَن که تورنسل در آن اقامت دارد (اتاق ۱۲۲، طبقه چهارم) وجود نداشت. مدیریت هتل بعدها نامه‌ای برای هرژه فرستاد و توضیح داد که اقامت در اتاق پروفسور امکان‌پذیر نیست.[۱۷] در پاسخ به تعداد نامه‌های دریافت‌شده که دربارهٔ محل اقامت پروفسور تورنسل بود، مدیریت هتل بعدها یک پلاک برای اتاق ۱۲۲ نصب کرد.[۱۸]

پانویس

  1. ↑ Hergé 1960, pp. 1–27.
  2. ↑ Hergé 1960, pp. 28–43.
  3. ↑ Hergé 1960, pp. 44–62.
  4. ↑ Peeters 1989، p. 100; Farr 2001، p. 145; Lofficier و Lofficier 2002، p. 68.
  5. 1 2 3 4 5 Lofficier & Lofficier 2002, p. 68.
  6. 1 2 3 4 Farr 2001, p. 145.
  7. 1 2 3 Lofficier & Lofficier 2002, p. 67.
  8. ↑ Farr 2001, p. 148.
  9. ↑ Thompson 1991، p. 158; Farr 2007، p. 98.
  10. ↑ Farr 2001، p. 148; Farr 2007، p. 98.
  11. ↑ Thompson 1991، p. 158; Farr 2001، p. 149; Lofficier و Lofficier 2002، p. 67.
  12. 1 2 Thompson 1991، p. 159; Farr 2001، p. 148.
  13. ↑ Peeters 2012, pp. 250–251.
  14. ↑ Assouline 2009، p. 176; Peeters 2012، p. 55.
  15. 1 2 Thompson 1991, p. 160.
  16. 1 2 Goddin 2011, p. 56.
  17. ↑ Farr 2001, p. 146.
  18. 1 2 Assouline 2009, p. 176.
  19. ↑ Thompson 1991، p. 152; Farr 2001، pp. 145–146; Lofficier و Lofficier 2002، p. 69; Peeters 2012، p. 252.
  20. ↑ Goddin 2011, p. 60.
  21. ↑ Farr 2001، p. 146; Lofficier و Lofficier 2002، p. 68.
  22. ↑ Goddin 2011, p. 71.
  23. ↑ Thompson 1991، p. 159; Farr 2001، p. 145.
  24. ↑ Farr 2001، p. 145; Lofficier و Lofficier 2002، p. 68.
  25. ↑ "Sound Cannon". Retrieved 2022-10-25.
  26. ↑ Farr 2001، p. 145; Assouline 2009، p. 175.
  27. 1 2 Farr 2001, p. 149.
  28. ↑ Lofficier و Lofficier 2002، p. 67; Peeters 2012، p. 250, 253.
  29. ↑ Peeters 2012, p. 253.
  30. 1 2 Peeters 1989, p. 99.
  31. ↑ Peeters 2012, p. 251.
  32. ↑ Peeters 2012, p. 252.
  33. ↑ Assouline 2009, p. 175.
  34. ↑ Lofficier & Lofficier 2002, pp. 67–68.
  35. ↑ Lofficier & Lofficier 2002, pp. 69–70.
  36. ↑ Apostolidès 2010, pp. 191–192.
  37. ↑ Apostolidès 2010, p. 192.
  38. ↑ Apostolidès 2010, pp. 192–193.
  39. ↑ Apostolidès 2010, p. 193.
  40. ↑ McCarthy 2006, p. 49.
  41. ↑ McCarthy 2006, p. 42.
  42. ↑ McCarthy 2006, p. 71.
  43. ↑ McCarthy 2006, p. 137.
  44. ↑ McCarthy 2006, pp. 106–108.
  45. ↑ Lofficier & Lofficier 2002, pp. 87–88.
  46. ↑ Lofficier & Lofficier 2002, p. 90.

کتاب‌شناسی