لزنیه

لزنیه 
اثر محمّدتقی بهار
در جلدِ یکمِ دیوان اشعار
تاریخ نگارش۱۳۲۶
نخستین رونمایی۱۳۲۷
کشورایران
زبانفارسی
قالبقصیده
بحرمفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
شمار ابیات یا خط‌ها۵۸

«لِزَنیه» یا «به یاد وطن» قصیده‌ای از محمّدتقی بهار است. او این شعر را در نیمه دوم سال ۱۳۲۶ سرود، زمانی که برای معالجهٔ بیماری سل به شهر لِزَن در سوئیس رفته بود.

محتوا

شعر با روایتی از هوای مه‌آلود دامنهٔ کوه‌های آلپ شروع می‌شود و اندیشهٔ شاعر را موج‌های تند بهاری در دره‌های آلپ برمی‌انگیزد. سپس شاعر از نبردها و پیروزی‌های ایرانیان در ساحت اسطوره و تاریخ یاد می‌کند و به شکست ایرانیان از اسکندر اشاره می‌کند. شاعر بدون اشاره به حمله اعراب، اسلام را به‌عنوان بخشی از ساختار وطن می‌پذیرد و ایران را سوار بر مرکبِ اسلام در جنگ با بت‌پرستی هندوان به تصویر می‌کشد.[۱]

متن

«لزنیه» نخستین بار در مجلّهٔ یغما منتشر شد. بعدها در دیوان اشعارِ بهار و گزیده‌های ادبیِ مشهوری چون دریای گوهر هم آمد.

مه کرد مسخر دره و کوه لزن‌ راپر کرد ز سیماب روان دشت و چمن را
گیتی به غبار دمه و میغ‌، نهان گشتگفتی که برفتند به جاروب‌، لزن را
گم شد ز نظر کنگرهٔ کوه جنوبیپوشید ز نظارگی آن وجه حسن را
آن بیشه که چون جعد عروسان حبش بودافکند به سر مقنعهٔ برد یمن را
برف آمد و بر سلسلهٔ آلپ کفن دوختوآمد مه و پوشید به کافور کفن را
کافور برافشاند کز او زنده شود کوهکافور شنیدی که کند زنده بدن را
من بر زبر کوه نشسته به یکی کاخنظاره‌کنان جلوه‌گه سرو و سمن را
ناگاه یکی سیل رسید از دره‌ای ژرفپوشید سراپای در و دشت و دمن را
هرسیل ز بالا به نشیب آید و این سیلاز زیر به بالا کند آهیخته‌ تن را
گفتی ز کمین خاست نهنگی و به ناگاهبلعید لزن را و فروبست دهن را
مرغان دهن از زمزمه بستند، تو گوییبردند در این تیرگی از یاد سخن را
خور تافت چنان کز تک دریا به سر آبکس درنگرد تابش سیمینه لگن را
تاریک شد آفاق تو گفتی که به عمدایکباره زدند آتش‌، صد تل جگن را
گفتی که مگر جهل بپوشید رخ علمیا برد سفه آبروی دانش و فن را
گم شد ز نظر آن همه زیبایی و آثاروین حال فرا یاد من آورد وطن را
شد داغ دلم تازه که آورد به یادمتاریکی و بدروزی ایران کهن را


نقد و نظر

محمّدرضا شفیعی کدکنی این قصیده را بی‌همتا و از شاهکارهای بهار می‌داند. او معتقد است زیباترین تصویر وطن و ژرف‌ترین مفهومِ آن، همین است که در این قصیده و سایر آثار بهار آمده، و آن را با وصفِ سید اشرف‌الدین حسینی از وطن قابل‌مقایسه می‌پندارد.[۲]

پانویس

منابع

  • شفیعی کدکنی، محمدرضا (۱۳۹۰). با چراغ و آینه. سخن.

پیوند به بیرون