درباره تضاد

دربارهٔ تضاد
نویسنده(ها)مائو تسه‌تونگ
عنوان اصلی矛盾论
Máodùnlùn
برگرداننده(ها)دفتر مرکزی تألیف و ترجمه
کشورچین
زبانچینی
انتشار۱۹۶۷ (ترجمه انگلیسی توسط انتشارات زبان‌های خارجی)

دربارهٔ تضاد (به انگلیسی: On Contradiction) رساله‌ای از مائو تسه‌تونگ، انقلابی کمونیست چینی است که در سال ۱۹۳۷ نوشته شده است. این کتاب، همراه با «درباره عمل» شالوده‌های فلسفی ایدئولوژی سیاسی‌ای را تشکیل می‌دهد که بعدها به مائوئیسم تبدیل شد. این کتاب در اوت ۱۹۳۷، زمانی که مائو در پایگاه چریکی خود در یان‌آن بود، به عنوان تفسیری از فلسفه ماتریالیسم دیالکتیکی نوشته شده است. مائو در این رساله مدعی است که تمام حرکت و زندگی نتیجهٔ تضاد است. مائو رسالهٔ خود را به بخش‌های مختلفی تقسیم می‌کند: دو جهان‌بینی، عام بودن تضاد، خاص بودن تضاد، تضاد عمده و جهت عمده تضاد، همگونی و مبارزه اضداد، جایگاه آنتاگونیسم در تضاد و در نهایت نتیجه‌گیری. مائو در سخنرانی خود در سال ۱۹۵۷ با عنوان «حل صحیح تضادهای درون خلق»، مضمون مطرح شده در کتاب «دربارهٔ تضاد» را بیشتر بسط می‌دهد.

مائو هستی را متشکل از دگرگونی و تضاد مداوم توصیف می‌کند. هیچ چیز مانند متافیزیک ثابت نیست و تنها می‌تواند بر اساس تضادهای متضاد وجود داشته باشد. او از مفهوم تضاد برای توضیح دوره‌های زمانی تاریخی و رویدادهای اجتماعی مختلف چین استفاده می‌کند. شیوهٔ صحبت مائو در مورد تضاد، مفهومی اصلاح‌شده را ایجاد می‌کند که آرمان «مارکسیسم چینی» را به ارمغان آورد. این رساله همچنان مارکسیست‌های چینی را تحت تأثیر قرار داده و آموزش می‌دهد.

پیش‌زمینه

مائو در ابتدا دیدگاه‌هایی شبیه به یک اصلاح‌طلب یا ملی‌گرا داشت. او بعدها گفت که در سال ۱۹۱۹، زمانی که برای دومین بار به پکن سفر کرده، مارکسیست شده است؛ هرچند در آن زمان هنوز عقیدهٔ جدید خود را اعلام نکرده بود. در سال ۱۹۲۰، او در شانگهای با چن دوشیو ملاقات کرد و دربارهٔ فلسفه مارکسیستی با او گفت‌وگو نمود. مائو سرانجام رسماً به سمت ایدئولوژی جدید خود حرکت کرد، زمانی که جنبش خودمختاری هونان شکست خورد. او رویکرد معقول‌تری برای حل مشکلات جامعه در چارچوب مارکسیسم یافت. او زمانی گفته بود: «در مبارزهٔ طبقاتی، برخی طبقات پیروز می‌شوند و برخی دیگر حذف می‌شوند.» او نیاز به ایده‌ها و مبارزات مارکسیستی را برای مقابلهٔ مؤثرتر با جهان در حال توسعه درک می‌کرد.[۱]

همانند «درباره عمل»، «دربارهٔ تضاد» نیز توسط مائو در دورهٔ یان‌آن نوشته شد.[۲] «دربارهٔ تضاد» در زمانی نوشته شد که کمونیست‌ها و ملی‌گرایان در جبهه متحد دوم، اتحادی نظامی را علیه نیروهای مهاجم ژاپنی تشکیل داده بودند.[۳]

برخی از نکات مطرح شده در رسالهٔ «دربارهٔ تضاد» از سخنرانی‌های مائو در دانشگاه ضد ژاپنی در یان‌آن در سال ۱۹۳۷ گرفته و بسط داده شده بودند. این سخنرانی‌ها برگرفته از آثار کارل مارکس، فریدریش انگلس و ولادیمیر لنین بود. مائو اصول آن‌ها را بر اساس رویه حزب کمونیست چین در آن زمان شرح داد.[۴] پژوهش‌های مائو بر آثار فیلسوفان مارکسیست چینی متمرکز بود. تأثیرگذارترین فیلسوفی که مائو آثارش را مطالعه کرد، آی سیکی بود. مائو نه‌تنها آثار آی سیکی را خوانده بود، بلکه وی را شخصاً می‌شناخت. مائو یک سال پیش از نوشتن «یادداشت‌های سخنرانی در مورد ماتریالیسم دیالکتیکی»، مارکسیسم را با پشتکار مطالعه کرد. او فلسفهٔ جدید اتحاد جماهیر شوروی را مرور و حاشیه‌نویسی کرد تا مفهوم ماتریالیسم دیالکتیکی را به‌طور فعال درک کند.[۵]

مائو علاوه بر شرح و بسط دیدگاه‌های ایدئولوژیک و فلسفی خود، رسالهٔ «دربارهٔ تضاد» را نوشت تا به مشروعیت بخشیدن به تفکر سیاسی خود در چارچوب مارکسیستی و در نتیجه تحکیم بیشتر رهبری خود کمک کند.[۴]

مبانی تضاد

در ماتریالیسم دیالکتیکی، تضاد آن‌طور که کارل مارکس از آن برداشت کرده است، معمولاً به تضاد نیروهای اجتماعی اشاره دارد. این مفهوم یکی از سه اصل مارکسیسم را تشکیل می‌دهد.[۶] مائو معتقد بود که سرمایه‌داری از درون دچار تضاد است، زیرا طبقات اجتماعی مختلف اهداف جمعی متضادی را دنبال می‌کنند. این تضادها از ساختار اجتماعی جامعه سرچشمه می‌گیرند و ذاتاً منجر به تضاد طبقاتی، بحران اقتصادی و در نهایت انقلاب، سرنگونی نظم موجود و صعود طبقات ستمدیدهٔ سابق به قدرت سیاسی می‌شوند. «دیالکتیک ادعا می‌کند که هیچ چیز پایدار نیست و همه چیز در زمان از بین می‌رود.»[۶] دیالکتیک «منطق تغییر» است و می‌تواند مفاهیم تکامل و دگرگونی را توضیح دهد. ماتریالیسم به وجود تنها یک جهان (جهان مادّی) اشاره دارد. همچنین تأیید می‌کند که چیزها می‌توانند بدون «ذهن» وجود داشته باشند. خیلی قبل از اینکه بشر از آن‌ها آگاه شود، چیزها وجود داشته‌اند. برای ماتریالیست‌ها، آگاهی همان ذهن است و درون بدن وجود دارد، نه جدا از آن. همه چیز از مادّه ساخته شده است. ماتریالیسم دیالکتیکی این دو مفهوم را در یک آرمان مهم مارکسیستی ترکیب می‌کند.[۵] مائو بر اساس گفته‌ای از لنین، دیالکتیک را مطالعهٔ تضاد می‌دانست.[۷]

جهان‌شمولی تضاد

مطلق بودن تضاد معنایی دوگانه دارد.[۸] یکی اینکه تضاد در روند تکامل همه چیز وجود دارد و دیگری اینکه در روند تکامل هر چیز، حرکتی از اضداد از ابتدا تا انتها دیده می‌شود. تضاد اساس زندگی است و آن را به جلو می‌راند. هیچ پدیده‌ای نمی‌تواند بدون متضاد خود، مانند پیروزی و شکست، وجود داشته باشد.[۷] «وحدت اضداد» امکان تعادل تضاد را فراهم می‌کند. یکی از اساسی‌ترین مثال‌های چرخهٔ تضاد، مرگ و زندگی است. تضادهایی وجود دارند که می‌توان آن‌ها در مکانیک، ریاضیات، علوم، زندگی اجتماعی و غیره یافت.[۹] دبورین ادعا می‌کند که تنها تفاوت در جهان یافت می‌شود. مائو با این گفته که تفاوت از تضاد تشکیل شده و خود تضاد است، مخالفت می‌کند.[۷] «هیچ جامعه‌ای (گذشته، حال یا آینده) نمی‌توانست از تضادها بگریزد، زیرا این ویژگی تمام مادّه در جهان بوده است.»[۱۰]

ویژگی خاص تضاد

مائو بهترین راه برای صحبت در مورد نسبیت تضاد را بررسی آن در چندین بخش مختلف می‌داند.[۸] «تضاد در هر شکل حرکت مادّه، ویژگی خاص خود را دارد.» این تضاد، جوهر یک چیز است. وقتی کسی بتواند ذات خاصی را شناسایی کند، می‌تواند شئ را بفهمد. این تضادهای خاص، یک شئ را از شئ دیگر متمایز می‌کنند. دانش از شناختی توسعه می‌یابد که می‌تواند از کلّی به جزئی یا از جزئی به کلّی حرکت کند. وقتی فرایندهای قدیمی تغییر می‌کنند، فرایندها و تضادهای جدیدی پدیدار می‌شوند. هر تضادی راه‌حل خاص خود را دارد و راه‌حل باید متناسب با آن تضاد خاص پیدا شود. تضادهای خاص نیز جنبه‌های خاصی دارند که روش‌های خاصی برای برخورد با آن‌ها لازم است. مائو معتقد است که هنگام بررسی یک تضاد باید نگاه بی‌طرفانه‌ای به مسائل داشت. وقتی کسی جانبدارانه و ذهنی‌نگر عمل می‌کند، نمی‌تواند تضادها و جنبه‌های گوناگون یک موضوع را به‌طور کامل درک کند. این روشی است که مردم باید برای «مطالعهٔ ویژگی خاص هر نوع تضاد» در پیش بگیرند. تضاد در هر شکل حرکت مادّه، تضاد در هر یک از فرایندهای تکامل آن، دو جنبه آن تضاد در هر فرایند، تضاد در هر مرحله از یک فرایند و دو جنبه تضاد در هر مرحله. عام بودن و خاص بودن یک تضاد را می‌توان به عنوان خصلت عمومی و فردی یک تضاد در نظر گرفت. این دو مفهوم برای وجود به یکدیگر وابسته‌اند. مائو می‌گوید ایده این دو خصوصیت برای درک دیالکتیک ضروری است.[۷]

برداشت مائو این است که تفکر ذهنی می‌تواند انسان‌ها را به تغییر وضعیت عینی‌شان ترغیب کند.[۱۱]

تضاد عمده و جهت عمده تضاد

رسالهٔ «دربارهٔ تضاد» مفاهیم موردنظر مائو دربارهٔ «تضاد عمده» و «جهت عمده تضاد» را معرفی می‌کند. تضاد عمده، تضادی است که حل آن برای حل تضادهای فرعی تعیین‌کننده است. جهت عمده تضاد، آن جنبه از تضاد است که تکامل مثبت آن، تضاد را به‌طور قطعی حل خواهد کرد.[۱۱]

این موضوع بر مفهوم یک تضاد که به تضادهای دیگر اجازه وجود می‌دهد، تمرکز دارد.[۸] برای مثال، در یک جامعهٔ سرمایه‌داری، تضاد بین پرولتاریا و بورژوازی، تضادهای دیگری مانند تضاد بین امپریالیست‌ها و مستعمراتشان را ممکن می‌سازد. به گفتهٔ مائو، پدیده‌های پیچیده دارای تضادهای متعددی هستند، امّا همیشه می‌توان یکی از آن‌ها را به عنوان «ایفاکنندهٔ نقش اصلی» شناسایی کرد.[۳] هنگام بررسی تضادهای متعدد، باید فهمید که کدام تضاد برتر است. همچنین باید به خاطر داشت که تضادهای عمده و غیرعمده ایستا نیستند و با گذشت زمان به یکدیگر تبدیل می‌شوند. این امر همچنین باعث دگرگونی ماهیت آن چیز می‌شود، زیرا تضاد عمده چیزی است که در درجهٔ اوّل آن چیز را تعریف می‌کند. این دو تضاد متفاوت با نشان دادن فقدان تعادلی که به یک تضاد اجازه می‌دهد بر دیگری برتری داشته باشد، ثابت می‌کنند که هیچ چیز به‌طور یکسان خلق نشده است. مائو از مثال‌هایی در تاریخ و جامعهٔ چین برای نمادین کردن مفهوم تضاد عمده و تغییر مداوم آن استفاده می‌کند.[۷] «نه ستم امپریالیستی بر مستعمرات و نه سرنوشت مستعمرات که تحت آن ستم رنج می‌برند، نمی‌تواند برای همیشه دوام بیاورد.» بر اساس ایده تضاد، روزی ظلم پایان خواهد یافت و مستعمرات قدرت و آزادی را به دست خواهند آورد.[۹]

همگونی و مبارزه اضداد

مائو همگونی را به عنوان دو دیدگاه متفاوت تعریف می‌کند: دو جهت تضاد در کنار هم وجود دارند و جهت‌ها می‌توانند به یکدیگر تبدیل شوند.[۸] وجود هر جهتی وابسته به وجود حداقل یک جهت دیگر است. بدون مرگ، زندگی نمی‌توانست وجود داشته باشد و بدون غم، شادی نمی‌توانست وجود داشته باشد. مائو معنای مهم‌تری را عامل همگونی می‌داند. وی می‌گوید تضادها می‌توانند به یکدیگر تبدیل شوند. در موقعیت‌ها و شرایط خاص، تضادها با هم همزیستی دارند و به یکدیگر تبدیل می‌شوند. همگونی هم تضادها را از هم جدا می‌کند و هم امکان مبارزه بین آن‌ها را فراهم می‌سازد؛ همگونی همان تضاد است. اضداد در یک شئ، دو نوع حرکت را القا می‌کنند: سکون نسبی و تغییر آشکار. در ابتدا، یک جسم از نظر کمی تغییر می‌کند و به نظر می‌رسد که در حالت سکون است. در نهایت، اوج تغییرات ناشی از حرکت اوّلیه باعث می‌شود که جسم به‌طور قابل توجهی در حال تغییر به نظر برسد. اشیاء دائماً در حال طی کردن این فرایند حرکت هستند؛ با این حال، مبارزه بین اضداد در هر دو حالت اتفاق می‌افتد و فقط در حالت دوم حل می‌شود.[۷] دگرگونی با وحدت اضداد انگیزه می‌گیرد. شرایط خاص حرکت و شرایط عمومی حرکت، هر دو شرایطی هستند که تحت آن‌ها تضادها می‌توانند حرکت کنند. این حرکت، مطلق است و یک مبارزه محسوب می‌شود.[۹]

جایگاه آنتاگونیسم در تضاد

تضاد آنتاگونیستیک عدم امکان سازش بین طبقات مختلف اجتماعی است.[۸] این اصطلاح معمولاً به ولادیمیر لنین نسبت داده می‌شود، اگرچه ممکن است او هرگز در هیچ‌یک از آثار مکتوب خود از این اصطلاح استفاده نکرده باشد. این اصطلاح اغلب در نظریه مائوئیستی به کار می‌رود که معتقد است اختلافات بین دو طبقهٔ اصلی، طبقه کارگر/پرولتاریا و بورژوازی آن‌قدر زیاد است که هیچ راهی برای آشتی دادن دیدگاه‌های آن‌ها وجود ندارد. از آنجا که گروه‌های درگیر، دغدغه‌های کاملاً متضادی دارند، اهدافشان چنان متفاوت و متناقض است که هیچ راه‌حل قابل قبولی برای هر دو طرف نمی‌توان یافت. تضادهای غیرآنتاگونیستی را می‌توان صرفاً از طریق بحث حل کرد، امّا حل تضادهای آنتاگونیستی تنها از طریق مبارزه ممکن است. در مائوئیسم، تضاد آنتاگونیستی معمولاً بین دهقانان و طبقه زمین‌داران است. مائو تسه‌تونگ دیدگاه‌های خود را دربارهٔ این سیاست در سخنرانی معروف خود در فوریه ۱۹۵۷ با عنوان «دربارهٔ برخورد صحیح با تضادهای درون خلق» بیان کرد. مائو بر تضاد آنتاگونیستی به عنوان «مبارزه اضداد» تمرکز می‌کند. این یک مفهوم مطلق و جهان‌شمول است. وقتی کسی سعی می‌کند تعارض بین تضادهای آنتاگونیستی را حل کند، باید راه‌حل خود را بر اساس هر موقعیت به دست آورد. مانند هر مفهوم دیگری، دو جنبه وجود دارد؛ می‌تواند تضادهای آنتاگونیستی و تضادهای غیرآنتاگونیستی وجود داشته باشد. تضاد و آنتاگونیسم با هم برابر نیستند و یکی می‌تواند بدون دیگری وجود داشته باشد.[۷] همچنین، تضادها لزوماً نباید به تضادهای آنتاگونیستی تبدیل شوند. نمونه‌ای از آنتاگونیسم و غیرآنتاگونیسم را می‌توان در دو حالت متضاد پیدا کرد. آن‌ها ممکن است به دلیل ایدئولوژی‌های متضادشان دائماً با هم در کشمکش و اختلاف نظر باشند، امّا همیشه در حال جنگ با یکدیگر نخواهند بود.[۹] اجتناب از آنتاگونیسم مستلزم فضایی باز است تا تضادها بتوانند خود را نشان دهند و به‌طور عینی حل شوند. تضادهای غیرآنتاگونیستی «در میان «مردم» وجود دارند» و تضادهای غیرآنتاگونیسی «بین دشمن و مردم» هستند.[۱۰]

نتیجه‌گیری

در نتیجه‌گیری، مائو تمام نکاتی را که در رساله‌اش مطرح شده بود، جمع‌بندی می‌کند. قانون تضادها پایهٔ اساسی اندیشهٔ ماتریالیسم دیالکتیکی است. تضاد در همه چیز وجود دارد و به همهٔ اشیاء اجازهٔ وجود می‌دهد. تضاد برای وجود به تضادهای دیگر وابسته است و می‌تواند خود به تضاد دیگری تبدیل شود. تضادها با اولویت از هم جدا می‌شوند و گاهی اوقات می‌توانند روابطی آنتاگونیستی با یکدیگر داشته باشند. هر تضاد مختص به اشیای خاصی است و به آن‌ها هویت می‌بخشد.

جستارهای وابسته

منابع

  1. Longli Tang and Bing Luo. Maoism and Chinese Culture. Nova Science Publishers, Inc. 1996.
  2. Hammond, Ken (2023). China's Revolution and the Quest for a Socialist Future. New York, NY: 1804 Books. ISBN 978-1-73685-008-4.
  3. 1 2 Bourg, Julian (2013). "Principally Contradiction: The Flourishing of French Maoism". In Cook, Alexander C. (ed.). Mao's Little Red Book: A Global History. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-1-107-05722-7.
  4. 1 2 Hu, Richard (2023). Reinventing the Chinese City. New York, NY: Columbia University Press. ISBN 978-0-231-21101-7.
  5. 1 2 Knight, Nick. Marxist Philosophy in China: From Qu QIubai to Mao Zedong, 1923-1945. Springer 2005.
  6. 1 2 Sewell, Rob (2005-07-08). "What is dialectical materialism?". In Defence of Marxism (به انگلیسی). Retrieved 2024-02-15.
  7. 1 2 3 4 5 6 7 Mao Zedong. On Contradiction. August 1937.
  8. 1 2 3 4 5 Tse Tung, Mao (1967). On Contradiction. Peking: Foreign Language Press. pp. 2–9.
  9. 1 2 3 4 Mao Zedong. On Contradiction. In Mao Zedong on Dialectical Materialism. Edited by Nick Knight. M. E. Sharpe, Inc. 1990.
  10. 1 2 Knight, Nick. Rethinking Mao. Lexingtion Books 2007.
  11. 1 2 Cook, Alexander C., ed. (2013). "Introduction". Mao's Little Red Book: A Global History. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-1-107-05722-7.