یشوع‌صبران

یِشوعْ‌صَبْران (به سریانی: ܝܫܘܥܣܒܪܢ، آوایش: Īšōʿsawrān) که نام تولد او ماهَنوش بود، یک ایرانی زرتشتی بود که به مسیحیت گروید و در سال ۶۲۰ یا ۶۲۱ میلادی در شاهنشاهی ساسانی به شهادت رسید. کلیساهای سریانی مشرق او را در سومین جمعه پس از عید بشارت به عنوان قدیس گرامی می‌دارند.

حداقل چهار نفر به نام یشوع‌سبران در تقویم‌های عبادی سریانی شرقی ذکر شده‌اند، اما تنها شرح حال شهید سال ۶۲۰/۶۲۱ به‌صورت مکتوب موجود است. این شرح حال توسط یشوع‌یَهب ادیابنی، پیش از آنکه در سال ۶۴۹ جاثلیق شود، و بر اساس شهادت یشوع‌صبران، که در آن زمان در قید حیات بود، نوشته شده است. به تعبیر ژان موریس فیی، این زندگی‌نامه «هم از منظر ادبی و هم از منظر نقادی، یکی از بهترین آثار یکی از بهترین نویسندگان سریانی شرقی است.»

ماهَنوش در شهر قور در ناحیهٔ ادیابن متولد شد و با آیین زرتشتی پرورش یافت. او به واسطهٔ سخنان همسرش که قبلاً مسیحی شده بود، و کشیش محلی، یشوع رحمِه، تغییر دین داد. او در صومعهٔ بیت شاکوح در شرق اربیل تعمید یافت و نام یشوع‌صبران را برگزید. در ابتدا دین جدید خود را مخفی نگه می‌داشت. پس از علنی کردن گرویدن، برادرش او را نزد یک قاضی محلی افشا کرد—زیرا ارتداد از دین زرتشتی غیرقانونی بود—و در حزّا، پایتخت ادیابن، زندانی شد.

یشوع‌صبران در حال محاکمه در برابر فرماندار بود که یک مسیحی دیگر به نام یزدین، که وزیر شاه خسرو دوم پرویز بود، اتفاقی از آنجا می‌گذشت و آزادی او را فراهم کرد. طولی نکشید که برادرش درگذشت و او تصمیم گرفت همسرش را ترک کند و در کوه‌ها زاهد شود. او به قور بازگشت تا زیر نظر یشوع‌زکا (پسر کشیش یشوع رحمه) به مطالعهٔ انجیل بپردازد. او قصد داشت تا خود، موجب آزار و تعقیبش شود به این امید که به شهادت برسد.

یشوع‌صبران صومعه‌ای به فاصلهٔ دو مایلی قور تأسیس کرد که به دلیل نیکوکاری مشهور شد. او بر خلاف میل راهبان خود، بیست کودک رهاشده را پذیرفت. او همچنین در دوران قحطی، غذا بین فقرا و بیوه‌زنان توزیع کرد. پس از تقریباً دو سال، به تحریک مُغان (Magi) دستگیر و با اسکورت نظامی به اربیل برده شد.

یشوع‌صبران به مدت پانزده سال در زندان ماند. در این مدت، مونوفیزیت‌ها تلاش کردند (که ناموفق بود) او را به مرام خود درآورند. او به همراه چندین تن از بزرگان بیت گرمای، در برابر شاه حاضر شد. یک وساطت دیگر توسط یزدین نیز نتیجه نداد. پس از شش روز بازجویی، شکنجه شد. او همراه با دیگران به بیت وردا برده شد و در آنجا به صلیب کشیده شد.

منابع