گوستاو تئودور فخنر

Gustav Fechner
Gustav Fechner
زادهٔ۱۹ آوریل ۱۸۰۱
Groß Särchen (near Muskau), ساکسونی، امپراتوری مقدس روم
درگذشت۱۸ نوامبر ۱۸۸۷ (۸۶ سال)
ملیتآلمانی
پیشینه علمی
شاخه(ها)روان‌شناسی

گستاو تئودور فخنر (Gustav Theodor Fechner) فیزیکدان، فیلسوف و روان‌شناس آلمانی بود.

در دهکده کوچکی واقع در جنوب غربی آلمان در سال ۱۸۰۱ میلادی به دنیا آمد. او تحصیلات پزشکی را در دانشگاه لایپزیک در ۱۶ سالگی آغاز کرد و تا پایان عمر در لایپزیک باقی‌ماند. و در سال ۱۸۸۷ میلادی در گذشت.

معمولاً او را بنیان‌گذار علم روان‌شناسی تجربی می‌دانند همچنین در سال ۱۸۶۰ کتابی بنام «اصول سایکوفیزیک» (Elements of Psychophysics) منتشر نمود[۱]. وی در این کتاب، علم روان‌فیزیک (سایکوفیزیک) را بنیان‌گزاری و نام «سایکوفیزیک» را برای آن وضع کرد.

جانبداری او از انسان گرایی حتی پیش از آنکه از دانشکده پزشکی فارغ‌التحصیل شود علایمی از عصیان علیه ماده گرایی حاکم بر تربیت علمی او را نشان داد.

ساعتهای زیادی را که فخنر صرف مراقبه و تفکر می‌کرد موجب شد که آگاهی مذهبی و علاقه او به مسئله روح گسترش یابد. هنگامی که به فلسفه روی آورد نیروی کامل نبوغ خود را به رابطه بین ذهن و بدن معطوف داشت. او به این باور رسید که هر دو همانندند و هر دو جنبه‌های یک وحدت بنیادی هستند. آنها همانگونه به یکدیگر مربوطند که درون و بیرون یک دایره. تفاوت ظاهری بین این دو از نحوه دید افراد نسبت به آن‌ها ناشی می‌شود. اما شهرت او از پسیکوفیزیک (روان‌فیزیک) او ناشی می‌شود، نه از فلسفه‌اش، هر چند کوشش وی برای اثبات تجربی دیدگاه فلسفی اش مرحله مهمی ار تاریخ روان‌شناسی به‌شمار می‌رود.[۲]

نوآوری‌ها

  • قانون وبر-فخنر
  • اثر رنگی فخنر
  • مفهوم میانه در آمار
  • فرضیه نسبت طلایی
  • آثار متفرقه و ادبی

گوستاو فخنر مقالات شیمی و فیزیک منتشر کرد و آثار شیمیایی جی.بی. بیو و لویی ژاک تنارد را از زبان فرانسوی ترجمه کرد.

جنبه متفاوت اما اساسی شخصیت او در اشعار و قطعات طنزآمیزش ، مانند Vergleichende Anatomie der Engel (1825)، که با نام مستعار «دکتر میزس» نوشته شده است، دیده می‌شود.

سایکوفیزیک

اثر دوران‌ساز فخنر، کتاب «عناصر روان‌فیزیک » (۱۸۶۰) بود. او از این اندیشه‌ی یگانه‌انگارانه آغاز می‌کند که واقعیت‌های بدنی و واقعیت‌های آگاهانه، اگرچه قابل تقلیل به یکدیگر نیستند، اما جنبه‌های مختلف یک واقعیت هستند. نوآوری او در تلاش برای کشف یک رابطه‌ی ریاضی دقیق بین آنها نهفته است. از جمله، قانونی که اکنون به قانون وبر-فخنر معروف است.

قانون وبر-فخنر

مشهورترین نتیجه‌ی تحقیقات او قانونی است که به قانون وبر-فخنر معروف است و می‌توان آن را به صورت زیر بیان کرد:[۳][۴]

«برای اینکه شدت یک احساس بتواند به صورت تصاعد حسابی افزایش یابد، محرک باید به صورت تصاعد هندسی افزایش یابد.»

قانون فخنر دلالت بر این دارد که شدت ادراکی، تابعی لگاریتمی از شدت فیزیکی است:

یک جنبه کیفی مهم و معتبر این قانون، به زبان ریاضی، خاصیت زیر-خطی (sublinear) (حالتی از محدب بودن) تابع لگاریتم است.

اس اس استیونز در مقاله معروفی در سال ۱۹۶۱ با عنوان «به افتخار فخنر و لغو قانون او» رابطه جایگیزینی از نوع «توانی» را پیشنهاد کرد و آن را از نظر ریاضی بیشتر محتمل دانست. علت این بود که فرمول اولیه قانون فخنر، برای ارتباط بین ادراک با شدت، در محدوده‌های خاصی معتبر است. یک ایراد این بود که به دلیل تکینگی تابع لگاریتم در حول صفر (غیرممکن بودن تابع لگاریتم در صفر) ارتباط ادراک با شدت صفر محرک فیزیکی خوب توضیح نمی‌دهد. اما در هر حال، این رابطه لگاریتمی، بسیار مفید واقع شده است، هم از نظر کمی، هم مفهومی، ملهم کشفیات و مطالعات بسیاری در سایکوفیزیک و حوزه‌های دیگر بوده‌است.

A sample of a Benham's disk

اثر رنگی فخنر

در سال ۱۸۳۸، او به مطالعه‌ی خطای ادراکیِ مرموزِی که هنوز اثر رنگی فخنر نامیده می‌شود ، پرداخت، که در آن رنگ‌ها به صورت الگویی متحرک از سیاه و سفید دیده می‌شوند. چارلز بنهام، روزنامه‌نگار و دانشمند آماتور انگلیسی ، در سال ۱۸۹۴، با اختراع فرفره‌ی چرخان که نام او را بر خود دارد ، به انگلیسی‌زبانان این امکان را داد تا از این اثر مطلع شوند. اینکه آیا فخنر و بنهام واقعاً به هر دلیلی رو در رو ملاقات کرده‌اند یا خیر، مشخص نیست.


مفهوم میانه در آمار

او ایده اولیه ی میانه را در کتاب «آموزش زیبایی‌شناسی» (۱۸۷۶) مطرح کرد، که در آن از روش رتبه‌های حدی برای «قضاوت‌های ذهنی» استفاده کرد. دو سال بعد، مقاله‌ای منتشر کرد که مفهوم میانه را توسعه داد و عموماً به خاطر معرفی میانه در تحلیل رسمی داده‌ها مورد تقدیر قرار می‌گیرد.[۵]

روش تجربی در زیبایی شناسی

او از روشهای ابداعی‌اش که برای قضاوت‌های ذهنی وضع کرده بود، در همان کتاب مورد اشاره در بالا («آموزش زیبایی‌شناسی» (۱۸۷۶)) بهره برد.

بعد از ابداع مفهوم میانه در آمار، دوباره به زیبایی شناسی برگشت و این‌بار تحت عنوان زیبایی‌شناسی تجربی مورد بررسی قرار داد. او با استفاده از داده‌های تجربی (اندازه‌گیری‌شده)، که از اندازه نقاشی‌ها گردآوری کرد، تلاش کرد تا رابطه‌هایی در مورد شکل‌ها یا ابعاد اشیاء را پیدا کند، که معیار دلپذیر بودن از نظر زیبایی‌شناختی را تعیین می‌کند.[۶]

فرضیه بخش طلایی (نسبت طلایی)

فخنر در حوالی ۱۸۷۶ تصمیم گرفت که با روش‌هایی که وضع کرده بود، به ارزیابی فرضیه نسبت طلایی بپردازد. برای ای منظور، ده مستطیل با نسبت‌های مختلف عرض به طول ساخت و از ناظران متعدد خواست تا «بهترین» و «بدترین» شکل مستطیل را انتخاب کنند. او به جذابیت بصری مستطیل‌ها با نسبت‌های مختلف اهمیت می‌داد. به شرکت‌کنندگان صریحاً دستور داده شد که هرگونه ارتباطی را که با مستطیل‌ها دارند، مثلاً با اشیاء با نسبت‌های مشابه، نادیده بگیرند. مستطیل‌هایی که توسط بیشترین تعداد شرکت‌کنندگان به عنوان «بهترین» و توسط کمترین شرکت‌کنندگان به عنوان «بدترین» انتخاب شدند، نسبتی برابر با ۰/۶۲ (نسبت ۲۱ به ۳۴) داشتند.[۷] این قاعده تناسب، که به عنوان «بخش طلایی» (یا نسبت طلایی ) شناخته می‌شود، به نسبت عرض به طول مستطیلی اشاره دارد که برای چشم جذاب‌ترین است. کارل اشتومپف (فیلسوف، روانشناس و موسیقی شناس آلمانی) یکی از شرکت‌کنندگان در این مطالعه بود.

با این حال، همچنان بحث‌هایی در مورد خود آزمایش وجود دارد، زیرا این واقعیت که فخنر عمداً نتایج مطالعه را که با نیازهای او مطابقت نداشت، کنار گذاشت، آشکار شد. دانشمندان، از جمله ماریو لیویو، نتیجه آزمایش را رد می‌کنند.[۸]

حس‌آمیزی (سینستزیا)

در سال ۱۸۷۱، فخنر اولین بررسی تجربی فوتیسم (photism) حروف رنگی را در بین ۷۳ فرد دارای خاصیت حس‌آمیزی (سینستزی) گزارش داد. فوتیسم به معنای القای حس رنگ از صدا و سایر حواس) است، یکی از انواع حس‌آمیزی (سینستزیا) است. کار او در دهه ۱۸۸۰ توسط فرانسیس گالتون دنبال شد.

شکافت جسم پینه‌ای

یکی از گمانه‌زنی‌های فخنر در مورد آگاهی به مغز مربوط می‌شد. در زمان او، مشخص بود که مغز متقارن دوطرفه است و بین دو نیمه آن که توسط یک نوار اتصال از الیاف به نام جسم پینه‌ای (کورپوس کولازوم) به هم متصل شده‌اند، شکاف عمیقی وجود دارد. فخنر این گمان را مطرح کرد که اگر جسم پینه‌ای شکافته شود، امکان ایجاد دو جریان جداگانه‌ی آگاهی (که منفک از هم باشند) وجود دارد. یعنی ذهن یک انسان، میتواند به دو قسمت منفک تقسیم شود. با وجود اینکه خود فخنر معتقد بود که نظریه او هرگز آزمایش نخواهد شد، در اواسط قرن بیستم، راجر اسپری و مایکل گازانیگا روی بیماران صرعی با جسم پینه‌ای شکافته شده کار کردند، و شواهدی یافتند که نشان می‌داد ایده‌ی فخنر صحیح بوده‌است.

آثار دیگر

گوستاو فخنر مقالاتی در شیمی و فیزیک منتشر کرد. همچنین آثار شیمیایی جی‌بی بیو و لویی ژاک تنارد را از زبان فرانسوی ترجمه کرد.

یک جنبه متفاوت اما اساسی شخصیت او در اشعار و قطعات طنزآمیزش ، مانند Vergleichende Anatomie der Engel (۱۸۲۵) دیده می‌شود، که با نام مستعار «دکتر میزس» (Dr Mises) نوشته شده است،[۹]

منابع

  1. ↑ روان‌شناسی تجربی اثر حمزه گنجی.
  2. ↑ دوان پی. شولتز؛ سیدنی الن شولتز(۱۹۸۷). تاریخ روان‌شناسی نوین. ترجمه علی اکبر سیف و همکاران(۱۳۷۲)، جلد اول،انتشارات رشد، تهران، صفحه ۱۰۶–۱۱۷
  3. ↑ Fancher, R. E. (1996). Pioneers of Psychology (3rd ed.). New York: W. W. Norton & Company. ISBN 0-393-96994-0.
  4. ↑ Sheynin, Oscar (2004), "Fechner as a statistician.", British Journal of Mathematical and Statistical Psychology (published May 2004), vol. 57, no. Pt 1, pp. 53–72, doi:10.1348/000711004849196, PMID 15171801
  5. ↑ Keynes, John Maynard; A Treatise on Probability (1921), Pt II Ch XVII §5 (p 201).
  6. ↑ Michael Heidelberger. "Gustav Theodor Fechner". /statprob.com. Archived from the original on 4 March 2016. Retrieved 5 January 2014.
  7. ↑ Fechner, Gustav (1876). Vorschule der Ästhetik. Leipzig: Breitkopf & Härtel. pp. 190–202.
  8. ↑ Livio, Mario (2002). The Golden Ratio: The Story of Phi, the World's Most Astonishing Number (1st ed.). New York: Broadway Books. ISBN 0-7679-0815-5. OCLC 49226115.
  9. ↑ One or more of the preceding sentences incorporates text from a publication now in the public domain: Sturt, Henry Cecil (1911). "Fechner, Gustav Theodor". In Chisholm, Hugh (ed.). Encyclopædia Britannica (به انگلیسی). Vol. 10 (11th ed.). Cambridge University Press. pp. 231–232.
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی-Gustav Fechnerبازدید:۱۹ فروردین ۱۳۹۱خورشیدی.