فرد راینهارد دالمایر

فرد راینهارد دالمایر
زادهٔ۱۸ اکتبر ۱۹۲۸ ‏(۹۷ سال)
درگذشت۵ ژوئن ۲۰۲۴ (۹۵ سال)
ایندیانا، آمریکا.
دورهفلسفه معاصر
حیطهAmerican philosophy
علایق اصلی
contemporary philosophy and political theory, پدیدارشناسی (فلسفه)، هرمنوتیک، نظریه انتقادی، واسازی، فلسفه میان‌فرهنگی، and non-Western philosophical and political thought

وینفرد راینهارد دالمایر (به انگلیسی: Winfried Reinhard Dallmayr) (۱۸ اکتبر ۱۹۲۸ آلمان− ۵ ژوئن ۲۰۲۴ آمریکا) استاد فلسفه و علوم سیاسی دانشگاه نتردام بود. او از دانشگاه مونیخ دکترای حقوق و از دانشگاه دوک دکترای علوم سیاسی گرفت. او بیشتر به نام فرد دالمایر (Fred Dallmayr) شناخته می‌شود.

او نویسنده حدود ۴۰ کتاب و ویراستار ۲۰ کتاب دیگر بود. او به عنوان رئیس انجمن فلسفه آسیایی و تطبیقی (SACP)، عضو مشورتی کمیته علمی RESET – Dialogue on Civilizations (رم)، رئیس اجرایی مشترک مجمع عمومی جهانی – Dialogue of Civilizations (وین)، و عضو هیئت نظارت مؤسسه تحقیقاتی Dialogue of Civilizations (برلین) فعالیت کرد.[۱]

زندگی و تحصیل

فرد دالمایر در ۱۸ اکتبر ۱۹۲۸ در شهر اولم آلمان زاده شد و در آوگسبورگ پرورش یافت. جنگ جهانی دوم تأثیر عمیقی بر رشد فکری و سیاسی او گذاشت. او بعدها نوشت:

«احساس می‌کنم تا حد زیادی می‌توانم مخالفت همیشگی‌ام با جنگ و خشونت—به‌ویژه جنگ‌های تهاجمی—را به همان تجربه‌های جوانی‌ام نسبت دهم.»[۲]

در سال ۱۹۵۵ از دانشگاه مونیخ درجه‌ی دکترای حقوق دریافت کرد. در فاصله‌ی ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۷ در مؤسسه‌ی مطالعات اروپایی تورین (Istituto Universitario di Studi Europei) در ایتالیا زیر نظر فیلسوف نامدار نوربرتو بوبیو (Norberto Bobbio) تحصیل کرد. در سال تحصیلی ۱۹۵۵–۱۹۵۶ در دانشگاه ایالتی جنوبی ایلینوی (Southern Illinois University) در ایالات متحده به تحصیل پرداخت. او همسرش ایلزه (ایلزه بالزر، Ilse Balzer) را در این دانشگاه و در باشگاه دانشجویان بین‌المللی ملاقات کرد. آن دو در ۲۴ اوت ۱۹۵۷ در شهر سنت‌لوئیس، ایالت میزوری ازدواج کردند. اندکی پس از ازدواج، به دورهام در ایالت کارولینای شمالی نقل مکان کردند؛ جایی که فرد در سال ۱۹۶۰ دکترای خود را در رشته‌ی علوم سیاسی از دانشگاه دوک دریافت کرد. او سپس به‌عنوان استاد در دانشگاه پردو از سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۱ مشغول به کار شد؛ همان‌جا که دو فرزندش، دومینیک و فیلیپ، به دنیا آمدند. سپس از ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۸ به‌عنوان استاد و رئیس گروه علوم سیاسی در آن دانشگاه فعالیت کرد. در سال ۱۹۷۸ در دانشگاه نوتردام ساکن شد و تا پایان دوران حرفه‌ای خود در آن‌جا ماند. دال‌مایر استاد مدعو در دانشگاه هامبورگ (۱۹۷۱–۷۲، ۱۹۷۶، ۱۹۸۶) بوده است. همچنین به‌عنوان پژوهشگر فولبرایت در دانشگاه مهاراجه سایاجی رائو (Maharaja Sayajirao University of Baroda) در ایالت گجرات هند (۱۹۹۲–۱۹۹۱) و به‌عنوان فلو در کالج نافیلد آکسفورد فعالیت کرده است. او در سفرهای خود به هند، چین، ژاپن، مالزی، ترکیه، مصر و دیگر کشورها، با فیلسوفان برجسته‌ی محلی روابط نزدیک و همکاری فکری برقرار کرده و شناخت عمیقی از سنت‌های فلسفی و فرهنگی آنان به‌دست آورده است. دال‌مایر در طول زندگی علمی خود با اندیشمندانی چون یورگن هابرماس، هانس‌گئورگ گادامر، ژاک دریدا، میشل فوکو، کارل-اتو آپل، سیلا بن‌حبیب، آیریس ماریون یانگ، جودیت باتلر و تو وی‌مینگ (Tu Weiming) گفت‌وگوها و تبادلات فکری مداومی داشته است.[۳][۱]

فلسفه و نظریه سیاسی

فلسفه و نظریه‌ی سیاسی دالمایر بر رابطه‌ی «خود و دیگری» به‌جای تمرکز بر «منِ خودبنیاد»، بر گفت‌وگو به‌جای تک‌گویی، بر رابطه‌مندی به‌جای هویت ایستا، بر کنش اخلاقی به‌جای دانش انتزاعیِ قواعد هنجاری، و بر روابط افقی و برابرِ دموکراتیک به‌جای سلسله‌مراتب سلطه تأکید دارد. او همچنین دیدگاه میان‌فرهنگی و جهان‌وطنی را بر قوم‌گرایی سلطه‌جویانه ترجیح می‌دهد. [۴]

در شکل‌دهی فلسفه‌ی خود، دال‌مایر به پدیدارشناسی، هرمنوتیک، نظریه‌ی انتقادی و ساخت‌گشایی وام‌دار است. از نخستین آثارش، او همواره با «کوجیتوی دکارتی» (Cartesian cogito) یا «می‌اندیشم، پس هستم.» و دوگانگی‌های برخاسته از آن — مانند جدایی سوژه و ابژه، یا انسان و جهان — روبه‌رو شده است. فرد دال‌مایر این نگرش را سرچشمه‌ی خودمحوری، سلطه‌جویی و گسست انسان از جهان و دیگری می‌داند. دال‌مایر خودمحوریِ اندیشه‌ی مدرن غربی را نقد می‌کند، از جمله گرایش انسان‌محورانه و ذهن‌گرایانه‌ی آن و نیز فردگراییِ تملکی (possessive individualism) را که بر مالکیت و تسلط فرد بر جهان و دیگران استوار است.[۵] با این‌حال، نقد دال‌مایر به معنای ضدیت با انسان یا باور به «پایان انسان» — آن‌طور که بعضی فیلسوفان پست‌مدرن می‌گویند — نیست. او فرد را نادیده نمی‌گیرد، بلکه می‌گوید انسان باید به‌عنوان موجودی رابطه‌مند و در حال دگرگونی فهمیده شود، نه موجودی جدا و خودبسنده. به‌جای نگاه فلسفیِ سنتی که همه‌چیز را از زاویه‌ی «منِ فردی» می‌بیند، دال‌مایر دیدگاهی را مطرح می‌کند که بر ارتباط و پیوستگی انسان‌ها با یکدیگر تکیه دارد؛ دیدگاهی که الهام‌گرفته از مفهوم‌های «مراقبت» (Sorge) و «دل‌نگرانی برای دیگری» (Fürsorge) در فلسفه‌ی مارتین هایدگر است. او نوعی نظریه‌ی سیاسیِ پسافردگرایانه ارائه می‌دهد؛ یعنی نظریه‌ای که فردگرایی را کاملاً رد نمی‌کند، اما تلاش می‌کند آن را از خودمحوری، انسان‌محوری و روحیه‌ی تملک‌گرایانه پاک کند. فیلسوف آلمانی دیتِر میس‌گِلد درباره‌ی دال‌مایر می‌گوید: او اندیشه‌ای سیاسی دارد که از فردگرایی و لیبرالیسمِ سنتی فراتر می‌رود و بر پایه‌ی رابطه و درک متقابلِ انسانیِ عینی و زنده بنا شده است.[۶]

دالمایر برداشتی تازه و خلاقانه از آثار مارتین هایدگر ارائه می‌دهد. او از نخستین متفکرانِ جهان انگلیسی‌زبان بود که دریافت کار فلسفیِ هایدگر «بسیار فراتر از ماجرای خاصِ وابستگی او به نازی‌هاست.» دال‌مایر در چندین اثر مهم خود به شرح و تفسیر اندیشه‌های هایدگر پرداخته و نشان داده است که چگونه این اندیشه‌ها می‌توانند به تفکر اجتماعی و سیاسی معاصر غنا بخشند.[۷][۸] به باور دال‌مایر، نکته‌ی محوری در اندیشه‌ی هایدگر نقدِ مابعدالطبیعه‌ی غربی است، به‌ویژه عقل‌گرایی دکارتی که با تمرکز بر «کوجیتو» (Cartesian cogito) موجب دوگانگی میان ذهن و ماده، سوژه و ابژه، خود و دیگری، انسان و جهان شده است. در برابر این دوگانگی‌ها، هایدگر هستیِ انسان (Dasein) را به‌صورت «در-جهان-بودن» (being-in-the-world) تعریف می‌کند؛ بدین معنا که «جهان» در همه‌ی ابعادش بخشی سازنده از خودِ وجود انسان است.از دید هایدگر، هستی را نمی‌توان چون جوهری ثابت یا مفهومی ایستا درک کرد، بلکه باید آن را فرایندی زمانی، رخدادگونه و پویا دانست.[۹]

دالمایر بحث خود را با ریشه‌شناسی واژه‌ی «گفت‌وگو» (dialogue) آغاز می‌کند. این واژه از یونانی گرفته شده و از دو جزء تشکیل شده است: «دیا» (dia) به‌معنای «از میان» یا «در بین»، و «لوگوس» (logos) به‌معنای «سخن»، «عقل» یا «معنا». او توضیح می‌دهد که در نتیجه، «دیا-لوگوس» به این معناست که عقل یا معنا در انحصار یک‌سو نیست، بلکه در ارتباط و گفت‌وگو میان دو یا چند طرف پدید می‌آید. به گفته‌ی دال‌مایر، در قرن بیستم گرایش به گفت‌وگو بخشی از همان چیزی است که در فلسفه به نام چرخش زبانی شناخته می‌شود. او می‌نویسد: «این چرخش که با نام‌هایی چون ویتگنشتاین، هایدگر، گادامر و باختین گره خورده، ویژگیِ اساساً رابطه‌ای یا گفت‌وگوییِ اندیشه و رفتار انسانی را در مرکز توجه قرار داده است.»[۱۰] دال‌مایر با سلطه‌ی مفهوم فاعلیتِ خودبنیاد (subjectivity) و فردگرایی انسان‌محور مخالفت می‌کند و در برابر آن، برداشت‌هایی پسافردگرایانه (post-individualist) یا پسامن‌محورانه (post-egocentric) از «خود» و «سیاست»، به‌مثابه‌ی کنش‌های رابطه‌ای (relational praxis) ارائه می‌دهد؛ یعنی هم «خود» و هم «سیاست» را نه به‌صورت موجود یا ساختاری مستقل، بلکه به‌عنوان فرایندهایی پویا و متکی بر رابطه، تعامل و درهم‌تنیدگی انسان‌ها درک می‌کند.[۱۱] دال‌مایر همچنین دیدگاهی رابطه‌محور از جامعه‌ی سیاسی طرح می‌کند و آن را نوعی کلّیتِ تمایز‌یافته می‌داند که در آن آزادی و همبستگی به‌طور متوازن با یکدیگر ترکیب می‌شوند. او در گسترشِ حوزه‌ای که خود آن را «پدیدارشناسی انتقادی» (critical phenomenology) می‌نامند، نقش مهمی داشته است. به گفته‌ی کولبرن (Kenneth Colburn Jr)، «بی‌تردید فرد دال‌مایر یکی از برجسته‌ترین پدیدارشناسان نظریِ زمان ما در علوم اجتماعی است.»[۱۲] پدیدارشناسی تلاش می‌کند رابطه‌ی میان انسانِ آگاه (سوژه) و جهانِ پدیده‌ها را از راه توجه و آگاهی متمرکز توضیح دهد. وقتی این روش با دیدگاه‌های نظریه‌ی انتقادی ترکیب می‌شود، نوعی پدیدارشناسیِ انتقادیِ سیاست پدید می‌آید. در این نگاه، پدیدارشناسی بر تجربه‌ی واقعی و روزمره‌ی انسان تمرکز دارد، و نظریه‌ی انتقادی به بررسی و نقدِ شکل‌های سلطه و نابرابری در دلِ همان تجربه می‌پردازد.[۱۳] به گفته‌ی فَراه گُدریج (Farah Godrej)، «دال‌مایر به‌طور گسترده به‌عنوان یکی از چهره‌های اصلی در بنیان‌گذاری حوزه‌ی نظریه‌ی میان‌فرهنگی — که با نام نظریه‌ی سیاسی تطبیقی (comparative political theory) نیز نامیده می‌شود — شناخته می‌شود.»[۱۴] با بهره‌گیری از همین نگاه میان‌فرهنگی (intercultural perspective)، دال‌مایر آثار فراوانی درباره‌ی اندیشه‌ی سیاسی در هند، شرق دور، و کشورهای اسلامی نوشته است.[۱۵]

دالمایر به پیوند میان آزادی فردی و مراقبت از دیگران اشاره می‌کند. به باور او، انسانی که از خودمحوری و خودپرستیِ من‌محورانه (egocentrism) رها شده باشد، به‌طور طبیعی می‌تواند فضیلت کاملِ دلسوزی و شفقت (کارونا، karuṇā) را در خود پرورش دهد و در کنشِ مراقبت‌آمیز (caring praxis) مشارکت کند. او می‌نویسد: «کنش بودا، که در آزادی او ریشه دارد، به‌هیچ‌وجه در پیِ ارتقای جایگاه یا نفوذ شخصی نیست؛ کارونای او در «فراوانیِ حالتِ فیض» او نهفته است.»[۱۶] از نظر دال‌مایر، آنچه انسان را رهایی می‌بخشد، این است که «هیچ آموزه یا ایدئولوژی‌ای را نپذیرد که مدعیِ داشتنِ معرفتی قطعی و اقتدارگرایانه از خداست.»[۱۷] تعلیم بودا معطوف به نوعی آزادی ژرف است — رهایی کامل از اجبارهای بیرونی و نیز از اراده‌ی سلطه‌جویانه‌ی درونی — و همین امر «راه را برای پیدایش نوعی انسانیتِ آزاد و رها می‌گشاید؛ انسانی که دیگر در بندِ هویت‌های تهاجمیِ فردی یا جمعی نیست.»[۱۸] دال‌مایر هنگام تأمل در معنای معنویت — آن‌گونه که در سنت‌های دینی گوناگون بیان شده — ویژگی اصلیِ دین و تجربه‌ی معنوی را در گذر از خود به سوی دیگری، از درون‌ماندگی (immanence) به نوعی تعالی (transcendence) می‌داند.[۱۹]

دالمایر از شکل کنونی دموکراسی در کشورهای غربی — که معمولاً «لیبرال»، «لسه‌ فر» (آزاد‌گذار) یا «حداقلی» توصیف می‌شود — انتقاد می‌کند، زیرا در آن تأکید اصلی بر آزادی فرد یا گروه‌ها برای پیگیری منافع شخصی خود است، در حالی‌که نقش «مردم» به‌عنوان حاکمیت، به حداقل کاهش یافته و صرفاً در قالب انتخابات رقابتی تعریف می‌شود؛ انتخاباتی که در آن، «تشریفات باریک و صوری رویه‌ای، همچون برگ انجیری است برای پوشاندن شیوه‌های مسلطِ سلطه‌گری»[۲۰] دال‌مایر با دموکراسی‌ای مخالفت می‌کند که تنها بر دنبال‌کردنِ منافع فردی یا جمعی تکیه دارد و تأکید می‌کند که برداشت‌های اخلاقی‌تر از دموکراسی ممکن‌اند. او باور دارد که هر جامعه‌ای باید دموکراسی را بر پایه‌ی منابع فرهنگیِ خود پرورش دهد، و جهان نیز باید به‌سوی نوعی رابطه‌ی عادلانه و و به سوی نوعی برابری کیفی گام بردارد — نه‌فقط میان شهروندان درون یک جامعه، بلکه میان غرب و غیرِغرب.[۲۱] او برداشتِ ژاک دریدا از مفهومِ «دموکراسیِ در راه» (democracy to come) را می‌پذیرد و نسخه‌ی خاصِ خود را از آن بسط می‌دهد؛ برداشتی که ویژگی‌های آن رابطه‌مندی، امکان‌پذیری، اخلاق‌محوری و سلبی بودن (apophatic) است (اصطلاح apophatic از الهیات سلبی می‌آید، جایی که خدا را نه با آنچه هست بلکه با آنچه نیست می‌توان شناخت.) از دید دریدا و دال‌مایر، دموکراسی نوعی وعده است — یعنی در حال حاضر واقعیتی کامل و تحقق‌یافته نیست، بلکه به‌شکل امکانی نهفته یا بالقوه وجود دارد. دال‌مایر اصطلاح دریدا را می‌پذیرد، اما آن را از سطح زبان‌شناختی و فلسفیِ به سطح اخلاقی، میان‌فرهنگی و عملی می‌برد. به باور او تحقق این امکان، نیازمند تلاش، پرورش اخلاقی و دگرگونی درونیِ انسان‌ها است. دموکراسی از نظر آن‌ها وضعیتی نهایی و بسته نیست، بلکه فرایندی گشوده، پویا و خلاقانه است که همواره در مسیر تحقق خود قرار دارد.[۲۲][۲۳] توضیح تکمیلی این‌که در قرارداد اجتماعیِ روسو نیز تصور نسبتا مشابهی از دموکراسی را می‌یابیم. روسو در فصل «درباره‌ی دموکراسی» از قرارداد اجتماعی می‌نویسد: «اگر واژه‌ی دموکراسی را در معنای دقیق آن به کار گیریم، دموکراسیِ واقعی هرگز وجود نداشته است و هرگز وجود نخواهد داشت.»[۲۴]

دالمایر سنت‌های دموکراتیک را نه‌فقط در غرب، بلکه در هند، چین و خاورمیانه نیز بررسی می‌کند. او به کوشش‌ها برای ساخت دموکراسی در این مناطق می‌پردازد و رابطه‌ی میان دموکراسی و اسلام را مورد مطالعه قرار می‌دهد. دال‌مایر همچنین دیدگاه‌های گاندیایی و کنفوسیوسی درباره‌ی دموکراسی را به‌عنوان راه‌هایی اصلاحی در برابر دموکراسیِ لیبرال و حداقلی تحلیل می‌کند. به باور او، اندیشه‌های گاندی درباره‌ی خودفرمانی (سواراج)، پرهیز از خشونت و مبارزه برای عدالت، امکان شکل‌گیریِ نوعی کنش مبتنی بر مراقبت و احترام متقابل را فراهم می‌آورند.[۲۵] او در کتاب «دموکراسی در راه»، همچون آثار پیشینش، از رویکردی میان‌رشته‌ای و جهانی بهره می‌گیرد که فلسفه، الهیات، اخلاق، و علوم سیاسی را درهم می‌آمیزد. در فصل نخست، او با اندیشمندانی چون مونتسکیو، لایبنیتس و توکویل گفت‌وگو می‌کند و در برابر دیدگاه‌های تجربی و کمّیِ امثال هانتینگتون، از احیای نظریه‌ی کلاسیک دموکراسی دفاع می‌کند — دموکراسی‌ای که منبع قدرت را مردم می‌داند، اما این منبع هرگز به‌طور کامل تحقق نمی‌یابد، و در عین حال بر خیر عمومی و زندگی نیک به‌عنوان معیار اخلاقی تأکید دارد. در فصل دوم، او برداشت‌های گوناگون از دموکراسی — از جمله حداقلی، ستیزه‌محور، گفت‌وگویی و سلبی (دریدا) — را نقد می‌کند و نظریه‌ی خود را بر پایه‌ی دو مفهوم بنا می‌نهد: امکان‌پذیری (potentiality) و رابطه‌مندی (relationality). این ایده را از تزوتان تودوروف وام می‌گیرد. در فصل‌های بعد، دالمایر به مسائلی چون استعمار، نوسازی، بهار عربی، کنفوسیانیسم، اندیشه‌ی گاندی و گذار از مدرنیته‌ی اروپامحور به «فرا‌مدرنیته‌ی جهانی» (transmodernity) می‌پردازد. نتیجه‌گیری او این است که دموکراسی مرکزی ثابت ندارد و تنها در روابط متغیر و تعادل‌یابنده‌ی میان عناصر مختلف تحقق می‌یابد — به تعبیر او، «دموکراسی نوعی رخداد پویا و آفرینشِ رابطه‌ایِ مداوم است».[۲۶]

دالمایر در آثار خود، به‌ویژه در کتاب «فراتر از شرق‌شناسی: جستارهایی در مواجهه‌ی میان‌فرهنگی» (Beyond Orientalism: Essays on Cross-Cultural Encounter)، هفت «گونه‌ی تاریخی و مفهومی از مواجهه‌ی میان‌فرهنگی» را شناسایی می‌کند تا چارچوبی برای درک شیوه‌های گوناگونِ تعامل فرهنگ‌ها با یکدیگر فراهم آورد.[۲۷] هدف او نقد الگوهای مسلطِ غرب‌محور و دفاع از گونه‌ی نهایی، یعنی «گفت‌وگوی میان‌فرهنگی» است. هفت گونه‌ی مواجهه‌ی میان‌فرهنگی از دید فرد دال‌مایر عبارت اند از:

  • تسخیر: سلطه‌ی نظامی و سیاسی یک فرهنگ بر دیگری؛ نابودی یا سرکوب فرهنگ مغلوب.
  • تبدیل (تبلیغ): تحمیل دین یا ایدئولوژی غالب بر دیگری برای تغییر باورهای بنیادین او.
  • همگون‌سازی: جذب و حل‌شدن فرهنگ فرودست در فرهنگ مسلط تا از تمایز خود تهی شود.
  • وام‌گیری فرهنگی: اقتباس گزینشی عناصر فرهنگی (هنر، خوراک، فناوری...) بدون از دست دادن هویت اصلی.
  • تعامل حداقلی: همزیستی مسالمت‌آمیز همراه با تساهل، اما بدون درک یا مشارکت عمیق متقابل.
  • تعارض و مبارزه: نگاه مارکسیستی به تعامل فرهنگی به‌مثابه‌ی کشمکش قدرت و منافع طبقاتی.
  • گفت‌وگوی میان‌فرهنگی: تعامل برابر و دوسویه بر پایه‌ی احترام و یادگیری متقابل؛ الگوی مطلوب دال‌مایر.[۲۸]

آثار ترجمه شده به فارسی

  • زبان و سیاست، فرد راینهارد دالمایر، مسعود آریایی نیا (به اهتمام)، عباس منوچهری (به اهتمام)، مرتضی بحرانی (به اهتمام)، سیدمحسن علوی پور (به اهتمام)، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • سیاست مدن و عمل (تمرین‌های فکری در عرصه نظریه سیاسی معاصر)، فرد راینهارد دالمایر، مصطفی یونسی (مترجم)، تهران: پرسش
  • دین و روابط بین‌الملل، فرد راینهارد دالمایر، یورگن هابرماس، عسگر قهرمان پور بناب، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • راه‌های بدیل: فراسوی شرق‌شناسی و غرب‌شناسی، فرد راینهارد دالمایر، فاطمه صادقی (مترجم)، نرگس تاجیک (مترجم)، تهران: پرسش
  • شگفتی؟ قدرت جهانی و ناخرسندی از آن، فرد راینهارد دالمایر، مسعود آریایی نیا (مترجم)، عباس منوچهری (مترجم)، مرتضی بحرانی (مترجم)، سیدمحسن علوی پور (مترجم)، حمید نساج (مترجم)، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی

منابع

  1. 1 2 "Fred Dallmayr". Wikipedia (به انگلیسی). 2025-08-13.
  2. ↑ Fred Dallmayr, On the Boundary: A Life Remembered, Lanham, MD: Hamilton Books, 2017, 10. شابک ‎۹۷۸۰۷۶۱۸۶۹۵۶۶.
  3. ↑ Homes, Palmer Funeral. "Obituary for Winfried "Fred" R. Dallmayr | Palmer Funeral Homes". Obituary for Winfried "Fred" R. Dallmayr | Palmer Funeral Homes (به انگلیسی). Retrieved 2025-10-19.
  4. ↑ Fred Dallmayr, “Apophatic Democracy?” in Democracy to Come: Democracy as Relational Praxis. Oxford University Press, 2017. e-book. شابک ‎۹۷۸۰۱۹۰۶۷۰۹۸۶.
  5. ↑ Fred Dallmayr, “Beyond Possessive Individualism” in Twilight of Subjectivity: Contributions to a Post-Individualist Theory. Amherst, MA: University of Massachusetts Press,1981, 8ff. شابک ‎۹۷۸۰۸۷۰۲۳۳۱۴۲ .
  6. ↑ Dieter Misgeld, “Philosophy and politics: On Fred Dallmayr's ‘Critical Encounters,’” Human Studies, March 1991, Volume 14, Issue 1: 16.
  7. ↑ Dallmayr, On the Boundary, 43.
  8. ↑ Dallmayr, Twilight of Subjectivity, 56ff.; Fred Dallmayr, The Other Heidegger. Ithaca, NY: Cornell University Press, 1993. شابک ‎۹۷۸۰۸۰۱۴۲۹۰۹۵.
  9. ↑ Dallmayr, On the Boundary, 43–4.
  10. ↑ Fred Dallmayr, Mindfulness and Letting Be: On Engaged Thinking and Acting. London: Lexington Books, 2014, 104. شابک ‎۹۷۸۰۷۳۹۱۹۹۸۶۲.
  11. ↑ See Stephen K. White, ed. Life-World and Politics: Between Modernity and Postmodernity: Essays in Honor of Fred R. Dallmayr. Notre Dame, Indiana: University of Notre Dame Press, 1989. شابک ‎۹۷۸۰۲۶۸۰۱۲۸۹۲.
  12. ↑ Kenneth Colburn Jr. “A critical encounter with Fred Dallmayr: Introduction,” Human Studies, March 1991, Volume 14, Issue 1: 1.
  13. ↑ Fred Dallmayr, Beyond Dogma and Despair: Toward a Critical Phenomenology of Politics. Notre Dame, IN: University of Notre Dame Press, 1981. شابک ‎۹۷۸۰۲۶۸۰۰۶۶۱۷.
  14. ↑ Farah Godrej, “Introduction,” in Fred Dallmayr: Critical Phenomenology, Cross-Cultural Theory, Cosmopolitanism. Edited by Farah Godrej, 1-9. New York: Routledge, 2017, 3-4. شابک ‎۹۷۸۱۱۳۸۹۵۵۹۳۶.
  15. ↑ Fred Dallmayr and Peter R. Moody, “Non-Western Political Thought,” special issue of The Review of Politics 59 no. 3 (1997): 421–647; Fred Dallmayr, Comparative Political Theory: An Introduction. Palgrave Macmillan, 2010. شابک ‎۹۷۸۰۲۳۰۶۱۸۶۳۳; Border Crossings: Toward a Comparative Political Theory, edited by Fred Dallmayr. Lanham, MD: Rowman and Littlefield, 1999. شابک ‎۹۷۸−۰۷۳۹۱۰۰۴۲۴; with Ganesh Devi, Between Tradition and Modernity: India's Search for Identity. Sage Publications India, 1999; with Zhao Tingyang, Contemporary Chinese Political Thought. University of Kentucky Press, 2012. شابک ‎۹۷۸۰۸۱۳۱۳۶۴۲۴.
  16. ↑ Dallmayr, Spiritual Guides, p136.
  17. ↑ Dallmayr, Spiritual Guides, p137.
  18. ↑ همان، ص ۱۳۷
  19. ↑ Dallmayr, Spiritual Guides, pp 98-100.
  20. ↑ Fred Dallmayr, The Promise of Democracy: Political Agency and Transformation. Albany: State University of New York Press, 2010, 1. شابک ‎۹۷۸۱۴۳۸۴۳۰۳۹۳.
  21. ↑ Dallmayr, Democracy to Come, 13.
  22. ↑ Jacques Derrida, The Politics of Friendship, translated by George Collins, London: Verso, 1997.
  23. ↑ Jacques Derrida, Rogues: Two Essays on Reason (Stanford University Press, 2005), §8, pp. 80-91.
  24. ↑ Jacques Derrida, Rogues: Two Essays on Reason (Stanford University Press, 2005), §8, p. 73.
  25. ↑ Dallmayr, Democracy to Come, 121-122.
  26. ↑ Kozinski, Thaddeus (2018). "Democracy to Come: Politics as Relational Praxis by Fred Dallmayr (review)". The Review of Metaphysics. 72 (1): 128–130. ISSN 2154-1302.
  27. ↑ Persia and the Enlightenment. Edited by Cyrus Masroori, Whitney Mannies, and John Christian Laursen. Liverpool: Liverpool University Press, 2021. (p. 1).
  28. ↑ Fred Dallmayr, Beyond Orientalism: essays on cross-cultural encounter (New York, 1996), p.1–37.

لینک‌های مرتبط