بسندگی

بَسندگی یا رضایت حداقلی (به انگلیسی: Satisficing) یک استراتژی تصمیم‌گیری یا حل مسئله است که در آن، فرد به جای جستجوی گزینه‌ای که «بهترینِ مطلق» یا «بیشینه» بازدهی را دارد، به دنبال گزینه‌ای می‌گردد که «به اندازهٔ کافی خوب» باشد و حداقلِ معیارهای پذیرش او را برآورده سازد[۱]. پس از یافتن چنین گزینه‌ای، جستجو متوقف می‌شود.

این اصطلاح، که یک واژهٔ ترکیبی از satisfy و suffice است، برای نخستین بار توسط هربرت الکساندر سایمون در دههٔ ۱۹۵۰ معرفی شد. بسندگی، هستهٔ اصلی نظریهٔ مشهور او، یعنی «عقلانیت محدود» را تشکیل می‌دهد[۲].

نظریهٔ عقلانیت محدود

مفهوم بسندگی در تقابل مستقیم با مدل‌های کلاسیک «انتخاب عقلانی» قرار می‌گیرد. نظریه‌های سنتی اقتصادی فرض می‌کنند که کنشگران (که گاهی انسان اقتصادی نامیده می‌شوند) دارای اطلاعات کامل از تمام گزینه‌های ممکن و پیامدهای آن‌ها هستند و توانایی شناختی نامحدودی برای پردازش این اطلاعات و انتخاب گزینه‌ای که مطلوبیت را «بیشینه» می‌کند، دارند[۳].

سایمون این فرض را به چالش کشید و استدلال کرد که در دنیای واقعی، تصمیم‌گیرندگان انسانی با محدودیت‌های جدی مواجه‌اند[۴]:

1. اطلاعات ناقص: ما به ندرت به تمام اطلاعات مربوط به گزینه‌ها دسترسی داریم.

2. محدودیت‌های شناختی: حافظه، توجه و توان پردازش ذهنی ما محدود است.

3. محدودیت زمان: جستجو برای یافتن بهترین گزینه، زمان‌بر و پرهزینه است.



به دلیل این «عقلانیت محدود»، افراد به جای بهینه‌سازی ، به «بسندگی» روی می‌آورند. آن‌ها به جای یک جستجوی جامع، از اکتشافی‌ها یا قواعد سرانگشتی استفاده می‌کنند.

سازوکار بسندگی

فرایند تصمیم‌گیری بر اساس بسندگی شامل دو مرحلهٔ کلیدی است:

1. تعیین سطح آرزو (Aspiration Level): فرد ابتدا یک آستانه یا مجموعه‌ای از معیارهای حداقلی را که یک راه‌حل «قابل قبول» باید داشته باشد، مشخص می‌کند. (مثلاً: «من به دنبال شغلی با حقوق حداقل X و رفت‌وآمد کمتر از Y دقیقه هستم»).

2. جستجوی ترتیبی و توقف: فرد شروع به بررسی گزینه‌ها به صورت ترتیبی (یکی پس از دیگری) می‌کند. جستجو به محض یافتن اولین گزینه‌ای که تمام معیارهای سطح آرزو را برآورده کند، متوقف می‌شود و آن گزینه انتخاب می‌گردد[۵].

در این مدل، هیچ تلاشی برای یافتن گزینه‌های بهتر (که ممکن است وجود داشته باشند) پس از رسیدن به آستانهٔ رضایت، صورت نمی‌گیرد.

بسندگی در برابر بیشینه‌سازی

بیشینه‌سازی استراتژی متضاد بسندگی است. «بیشینه‌سازها» تلاش می‌کنند تا با بررسی تمام گزینه‌های ممکن، بهترین تصمیم مطلق را اتخاذ کنند.

پژوهش‌های روان‌شناسی، به ویژه توسط بری شوارتز، پیامدهای این دو استراتژی را مقایسه کرده‌اند. در کتاب تناقض انتخاب (The Paradox of Choice)، شوارتز نشان می‌دهد که اگرچه بیشینه‌سازها ممکن است به صورت عینی به نتایج بهتری دست یابند (مانند حقوق بالاتر)، اما اغلب از نظر ذهنی و عاطفی وضعیت بدتری دارند. بیشینه‌سازها بیشتر مستعد موارد زیر هستند:

  • پشیمانی (Regret): آن‌ها به طور مداوم نگران این هستند که شاید گزینهٔ بهتری وجود داشته که آن‌ها پیدا نکرده‌اند.
  • کاهش رضایت: انتظارات بسیار بالای آن‌ها باعث می‌شود که از نتایج عینیِ خوب خود نیز رضایت کمتری داشته باشند.
  • مقایسهٔ اجتماعی: آن‌ها به طور مداوم انتخاب‌های خود را با انتخاب‌های دیگران مقایسه می‌کنند[۶].

در مقابل، «بسنده‌کارها» با تعیین معیارهای «به اندازهٔ کافی خوب» و توقف جستجو، بار شناختی کمتری را متحمل می‌شوند و در مجموع، رضایت و شادکامی بیشتری از انتخاب‌های خود گزارش می‌ده کنند[۷].

کاربردها

  • اقتصاد رفتاری: بسندگی یکی از مفاهیم بنیادی اقتصاد رفتاری است و به عنوان توصیف دقیق‌تری از رفتار واقعی انسان نسبت به مدل «انسان اقتصادی عقلانی» به کار می‌رود.
  • هوش مصنوعی و علوم رایانه: سایمون که خود از بنیان‌گذاران هوش مصنوعی بود، از این مفهوم در طراحی الگوریتم‌ها استفاده کرد. بسیاری از الگوریتم‌های جستجو (مانند برنامه‌های شطرنج) برای یافتن بهترین حرکت مطلق طراحی نشده‌اند (چون از نظر محاسباتی غیرممکن است)، بلکه برای یافتن یک حرکت «به اندازهٔ کافی خوب» در یک زمان محدود طراحی شده‌اند[۸].
  • روان‌شناسی مصرف‌کننده: این نظریه توضیح می‌دهد که چرا مصرف‌کنندگان در مواجهه با انبوه انتخاب‌ها (مانند انتخاب یک محصول در سوپرمارکت)، به جای بررسی همهٔ برندها، اولین برندی را که نیازشان را برآورده می‌کند، انتخاب می‌کنند.

جستارهای وابسته

منابع

  1. ↑ Simon, H. A. (1957). Models of Man: Social and Rational. Wiley. p. 204. ISBN 978-0471792138.
  2. ↑ March, J. G., & Simon, H. A. (1958). Organizations. Wiley. p. 169. ISBN 978-0471567936.
  3. ↑ Kahneman, D. (2011). Thinking, Fast and Slow. Farrar, Straus and Giroux. p. 269. ISBN 978-0374275631.
  4. ↑ Simon, H. A. (1982). Models of Bounded Rationality, Volume 1. MIT Press. p. 2. ISBN 978-0262192055.
  5. ↑ Simon, H. A. (1957). Models of Man: Social and Rational. Wiley. p. 248. ISBN 978-0471792138.
  6. ↑ Schwartz, B. (2004). The Paradox of Choice: Why More Is Less. Ecco. p. 77. ISBN 978-0060005696.
  7. ↑ Schwartz, B. (2004). The Paradox of Choice: Why More Is Less. Ecco. p. 90. ISBN 978-0060005696.
  8. ↑ Gigerenzer, G. (2008). Gut Feelings: The Intelligence of the Unconscious. Penguin Books. p. 42. ISBN 978-0143113768.